آرام وحشی

پشت بامی در زیرزمین

افتخار

عادت دارم، بدحال که باشم خونه نمیمونم. 

خیابون گز میکنم. راه میرم، راه میرم، راه میرم!

گاها هم پیش میاد کیف پولم پر باشه. هر کاری میتونم تو اون ساعات بکنم. 

هزار بار میتونستم و میتونم بگم : من دیگه بریدم!

بعد برم کیوسک و یه پاکت سیگار بخرم!

هزار بار میتونستم و میتونم یک قدم، فقط یک قدم بردارم! به سمت شاسی بلند هایی که سلانه سلانه کنارم میان…

هزار بار میتونستم و میتونم خیلی کارا کنم. 

میتونستم خودمو پرت کنم جلوی مترو و بمیرم!

پسر! میدونی همین که من هیچوقت خودمو پرت نکردم جلوی مترو و نمردم یعنی چی؟

خیابونا چیزایی عجیبی از من یادشونه. 

کسی که تو خیابون تاریک، زیر بارون اشک میریخت و پاهاش دیگه 

توان تحمل وزنش رو نداشتن

کسی که نشست گوشه خیابون و گریه کرد

کسی که تو همون خیابونا بلند بلند اواز خوند و خندید! 

کسی که اب نبات چوبی نارنجیش رو از لپی به لپ دیگه منتقل کرد

کسی که نشست تو ایستگاه اتوبوس و به یه گربه غذا داد 

بعد به یه بچه یاد داد نباید مزاحم این گربه ی ملوس بشه

کسی که عاشق بود! یه عاشق به تمام معنا! که از عشق یه بار با سر رفت تو دیوار کنار همین خیابونا

کسی که صبح داشت میدویید چون کلاسش دیر شده بود 

کسی که یه کیسه بزرگ رو کمک یه خانوم میبرد 

کسی که وقتی دید همکلاسیش ناخوشه و تا دم در خونه باهاش رفت

کسی که رو نیمکتا نشسته و کتاب خونده

خیابونا خاطره های زیادی از من دارن! قدم زدنا خودمو یاد خودم میندازه!

چه قدر افتخار میکنم به این دختر! به کسی که ازاد بود تا هر کاری بکنه ولی خودش موند! چه قدر دوسش دارم! با همه خوب و بدش! چه قدر ازادی و اعتمادی که خانواده اش بهش دارن رو دوستدارم!

چه قدر به خاطره هایی که خیابونا از قدم هاش دارن افتخار میکنم! بذارید بگم هر بار که از خونه میزنم بیرون و خیابون متر میکنم حالم خیلی خیلی خیلی خوب میشه!

چون ساعت ها قدم میزنم ، بعد میشینم یه گوشه شکلات میخورم و بعد میرم شهرکتاب و با یه خروار کتاب برمیگردم خونه! 

تو دنیایی که میشه موقع بدحالی ها خیلی بد بود ، ما اینجا یه بچه مثبت داریم که میره شهرکتاب و صدای خنده هاش کتابفروشی رو پر میکنه!

ما اینجا یه سوپرگیرل واقعی داریم! یکی که عالیه! 

She’s my girl 
My supper girl
ما هم بهت افتخار میکنیم. سوپر فرند ما بمون. ❤❤❤❤❤❤❤❤❤.....
ما نوکر شماییم خانوم خانوما:)
این خاطره ها هم از ذهن خیابونا پاک نمیشن
هم قلبای ما عزیزم ❤
چه قدر قلب هاتون ارزشمنده!:) چه قدر من ثروتمندم:)
برا همین خودت بودنه که صخی دوست داشتنی میشی با اون سامان ت :)
عمدتا اخر جمله ها بهم میگن با اون لپااات:-D الان حس کردم سامان لپه:-D 
ما مخلصیم اقا:)
کاش بتونیم یه روز باهم قدم بزنیم 
آره خوب بلدم که قدم بزنم
بزنم با تو اونهمه حرفایی که
ببرم تو رو تا نوک دریایی که ...
معلومه که میتونیم!:)
ما قراره بترکونیم پسر! به همت جفتمون:)
ببری ها مرو:) تا نوک دریا! قول دادیا:)
اینکه می‌تونستین و انجام ندادین خیلی با ارزشه
اقا رامین گل:)))
نمی‌دونم چندمین کامنتم بود اون اوایل که اومده بودم این‌جا، ولی گفته بودم که با خوندن پستا با خودم می‌گم هی! این آدم چقدر همونیه که باید باشه. 
خواستم بگم دوباره حس کردم باید همچین چیزی بنویسم واسه‌ت. «چقدر چیزی هستی که باید باشی.» و این جمله تو ذهنم یه تعریفِ کامله.
عجب صبح کسل و رو مخی بود امروز
با خوندن این کامنت عجب صبح زیبا و پرانرژی شد!:) بریم که بسازیم امروزو
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
{ روزی صد بار دست به زانو میگیریم و قد راست میکنیم
یکم نفس نفس میزنیم
باقیشو سینه خیز میریم
یکم میشینیم گوشه راه، با بطالت ساقه گندم میجوویم و چرت میزنیم
گاهی میریم بین علفا میشاشیم
گاهی هم اختیار از کف میدیم و هر جا هستیم میشاشیم به همه چی
خستگیامونو میریزیم توی توشه ی راهمون
پاهامونو خرکش میکنیم رو زمین
اینجا یه وقتایی کویره
یه وقتایی یه جنگل سیاه و ترسناک
گاهی یه تپه ی سبز با شقایق های سرخ
گاهی یه کوه با غارهایی که نمیدونی تهشون چه هیولایی خوابه
یه مسیر اسفالت ، یه اتوبان
یه کوچه باریک قدیمی با دیوارای اجری و ته سیگارای خاکی
ما هم وسط همین راه دور و دراز،
دست به زانو میگیریم
یکم نفس نفس میزنیم
باقیشو سینه خیز میریم…
Designed By Erfan Powered by Bayan