آرام وحشی

پشت بامی در زیرزمین

استخوان هایم با درد ترکیدند

درست یک سال از شبی که دلم برایت ریخت میگذرد. چه قدر پارسال در چنین روزی گیج و منگ بودم و با سر به در و دیوار خانه کوچکمان کوفته میشدم. چه قدر بی تاب بودم شب برسد و مچاله کنج تخت تو را بشنوم. 

حالا نگاهم کن. ساعت ها را صرف این کردم که لاک صورتی و آبی را ظریف و زیبا به ناخن ها بنشانم. 

غم دوری مادربزرگ که پارسال باعث شد نگرانم شوی(!؟قهقهه حضار) از بین رفته. چند ساعت بعد مانتوی صورتی کمرنگی تن میکنم و به دیدن مادربزرگم میروم. 

یک هزارم ترس های ان موقعم را ندارم. انقدر صبور و قوی و محکم مانده ام که اگر برایت تعریف کنم از شدت شوک کف بالا میاوری. 

عصر باید بروم برای رفیق راه دورم هدیه تولد بخرم و شاید پستش کنم. 

احتمالا کتابم را هم میبرم که توی راه بخوانم. رمانی را شروع کردم و از دستانم جدا نمیشود. نزدیک صد صفحه اش را یک روزه خوانده ام. 

کاکتوس ها را دادم بابا ببرد. اتاق، خلوتی خوبی دارد. 

روی دیوارم پر از عکس هایی است که تو نمیشناسی. که خودم هم پارسال خیلی هاشان را نمیشناختم. 

دوستدارم هی بگویم" پارسال". دوستدارم هی به رخ بکشم که یک سال گذشته. که این روزها دختری که از عشقت راه خانه را گم میکرد حتی به خودش زحمت نمیدهد بگوید:گور پدر گور به گورش مردک لاشی! 

توی زندگی خودمم غرقم. به قالیچه تمیز کف اتاق نگاه میکنم. 

دیروز خودم بلندش کردم، بردم توی تراس و یک تنه شستمش. قالی از اب سنگین بود و موقع بلند کردنش قیافه ام دیدن داشت. قسم زیادی از کار را یک تنه انجام دادم و حس خوبی داشتم که از عرضه ی کارهایم بر می ایم. که من کمک نمیخواهم . خودم کار خودم را میکنم. من از عهده ی خودم بر می ایم. 

حس خوبی دارم که از عهده ی دروغ هایت، رنج نبودنت و دلتنگی هایم، خیانت هایت و زخمی که روی قلبم ماند بر امدم. حالا تمامی چرکی تو را هم مثل کثیفی قالیچه شسته ام. 

بعد از یک سال حتی دلم نمیخواهد در سالگرد اشناییمان عذاداری کنم یا کمی در سکوت به فکر فرو بروم. 

از من فقط دختر مو کوتاهی مانده که دیگر دلش نمیخواهد شاعر ها در پیچ و تاب زلفش قدم بزنند و او اماده ی عشق باشد. 

از منی که پارسال بودم فقط دختر مو کوتاهی مانده که یادش می اید در اوج عاشقی چه قدر عاقل بود. راز زنده ماندش را به خودش میگوید:هیچوقت عقل رو به طور کامل حذف نکن. 

از من فقط دختر مو کوتاهی جا مانده که خوشحال است. خیلی ها حتی یادشان نمی اید روزی موهایم بلندت بود.

و تفاخر و تفاخر و احترام به خود این روزها از سر و کولم بالا میروند. 

من لجن ها وکثافت های بسیاری را تاب اوردم و هنوز زنده ام. 

حالا وقتش هست تیری فراتر از زنده ماندن را به چله هدف نشاند. 

یک سال بعد از عشق آتشینم، ساعتها صرف این میکنم که لاک صورتی و ابی روی ناخن هایم بنشینند و با خوشحالی برای آنی که پارسال بوده ام ماچ میفرستم. روحت قرین آرامش الهی عزیزم.


پ.ن:

به فریماه میگم:

عمر بشر مث برق و باد میگذره!

انگار دیروز بود عین کره اسب تیر خورده ناله میکردم😂😂😂✌️✌️✌️✌️

صخی جانمان...❤❤❤🌹🌹🌹
معصومه جان :)
لبخند شدم:)
آفرین بهت واقعا
نوکریم:-D:)))
انحصاراً قوی منی تو *_*
جووووونز*____* حجی کی بودی شماااا؟
شنبه ۲ تیر ۹۷ , ۲۳:۴۷ ♥️ っ◔◡◔)っ ♥️ mohammad)
احساس میکنم خیلی خسته ای صخی
خیلی بیشتر از خیلی...
من؟ به من میاد خستگی اصن؟ بابا من یه نارنجیه شاد و خندانم که دارم برا سعید تعریف میکنم مامانم تو ایستگاه مترو جلومون نشسته بود:-D 
:))))))))
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
Designed By Erfan Powered by Bayan