آرام وحشی

پشت بامی در زیرزمین

از میان نت های قدیمی _ روایت واقعی

بوی گند تعفن از هر طرف خفتت میکرد. تد از پشت پیشخان ماری جوآنا میکشید. زل زده بود به در غرازه ی کافه ی غرازه ترش. انگار قرار بود دوست دختر اهد دیرینش از در بیاد تو. 

تو تاریک ترین نقطه ممکن زیر پله ها یه میز دو نفره بود

الفرد:اون یه احمقه. فک میکنه با داد زدن و هارت و پورت کردن همیشه موفقه

ساندرا:جدن؟!پس با این حساب توهم احمقی

تو نمیفهمی.تو هیچی نمیفهمی. میدونی صداش تو گوشت بپیچه یعنی چی؟نمیدونی وقتی یادم میفته بالای کوه نزدیک بود هممونو به کشتن بده چه حالی داشتم. اون میخواد خودشو اثبات کنه میخواد به هدفش برسه حالا به هر قیمتی!

تو نمیفهمی الفرد صدای اون فقط تو گوش من میپیچه . اخرش که تهدیدم کردو فقط من دیدم. میدونی چی گفت؟تو اتوبان بودیم گریه میکرد دستاشو به فرمون میکوبید سه تا زد رو شونم و گفت یه جوری تمومش میکنم که ابروت نره گفت خودشو میکشه میفهمی الفرد؟ من فقط میخندیدم تو میفهمی هیستیریک چیه؟؟ نه تو هیچی نمیفهمی؟

الفرد:ترسیده بودی؟

_نمیدونم...

ال:تو باید اون لحظه یه حسی داشته باشی خب!

_ داشتم!نمیشه گفتش...

شیشه الکل رو یه نفس بابا کشید. 

ال:خسته ای؟

_نمیدونم

ال:تو باید یه حسی به این دنیا داشته باشی

_دارم. نمیشه گفتش

ال:حدودشو بگو خودم میفهم.

_یه عقده ی کهنه با حس بلوغ. 

ال:اوقت گرفته؟

_ اگه اوق بزنم فقط خونه. 

ال:سل گرفتی؟

_نه معدم خرابه.

ال:اوضاع هضمت چجوره؟

_به تهش رسیدم ال. هضم کدومه؟

الفرد سیگار تعارف میکند. یکی بر میدارد....

در کافه باز میشود. دختری بلند و باریک وارد میشود. او هم بوی تعفن میدهد. تد میخندد دندان های زردش داستان را تمام میکند

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
Designed By Erfan Powered by Bayan