آرام وحشی

پشت بامی در زیرزمین

به سبک همینگوی

بوی گند تعفن از هر طرف خفتت میکرد. تد پشت پیشخان ماری جوآنا میکشید. زل زده بود به در قراضه ی کافه ی قراضه ترش. انگار قرار بود دوست دختر عهد دیرینش از در بیاد تو. 

در تاریک ترین نقطه ممکن زیر پله ها یک میز دو نفره بود

الفرد:اون یه احمقه. فک میکنه با داد زدن و هارت و پورت کردن همیشه موفقه

ساندرا:جدن؟!پس با این حساب توهم احمقی

تو نمیفهمی.تو هیچی نمیفهمی. میدونی صداش تو گوشت بپیچه یعنی چی؟میدونی وقتی یادم میفته بالای کوه نزدیک بود هممونو به کشتن بده چه حالی دارم؟ اون میخواد خودشو اثبات کنه میخواد به هدفش برسه حالا به هر قیمتی!

تو نمیفهمی الفرد صدای اون فقط تو گوش من میپیچه . اخرش که تهدیدم کرد رو فقط من دیدم. فقط من میفهمم چی بهم گذشته! میدونی چی گفت؟تو اتوبان بودیم گریه میکرد دستاشو به فرمون میکوبید سه تا زد رو شونم و گفت یه جوری تمومش میکنم که آبروت نره گفت خودشو میکشه ! میفهمی الفرد؟ من فقط میخندیدم تو میفهمی هیستیریک چیه؟؟ نه تو هیچی نمیفهمی!

الفرد:ترسیده بودی؟

_نمیدونم...

ال:تو باید اون لحظه یه حسی داشته باشی ساندرا!

_ داشتم!نمیشه گفتش...

شیشه الکل را یک نفس بابا کشید. 

ال:خسته ای؟

_نمیدونم

ال:تو باید یه حسی به این دنیا داشته باشی

_دارم. نمیشه گفتش

ال:یکم بگو خودم میفهم.

_یه عقده ی کهنه با حس بلوغ. 

ال:اوقت گرفته؟

_ اگه اوق بزنم فقط خونه. 

ال:سل گرفتی؟

_نه معدم خرابه.

ال:اوضاع هضمت چجوره؟

_به تهش رسیدم ال. هضم کدومه؟

الفرد سیگار تعارف میکند. یکی بر میدارد....

در کافه باز میشود. دختری بلند و باریک وارد میشود. او هم بوی تعفن میدهد. تد میخندد دندان های زردش داستان را تمام میکند

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
{
یادت نره باید از زمانت درست استفاده کنی! ما درست وسط فیلم The time هستیم رفیق! زمانت رو بچسب! وگرنه میمیری!
Designed By Erfan Powered by Bayan