آرام وحشی

پشت بامی در زیرزمین

از دفعه بعدی تکرار نمیشه:-D

۱: من هنوز اینو هضم نکردم که چطور عاشق پسری شدیم که بی بوی(break dander boy) نبود! 

امید است دفعه بعد با یکی در سطح خودمون بپریم!

چمیدونم بی بویی، تراسوری، بدن سازی چیزی! 

خاک به سرت صخی:| اییییییین همه پسر خفن! عدل زدی رفتی عاشق این کاوه شدی؟!:| وااااقعا که!

± همین مهدی چش بود مگه! همینو میگرفتی دیگه:| 


۲:داشتم سفره رو جمع میکردم که تلفنم زنگ خورد. 

همونجور که همیشه بی اعصاب جواب میدم گفتم بله؟

گفت سلام 

گفتم بفرمایید؟ 

گفت فرشته ام! 

مربی عزیزجانم بود! از تغییر ناگهانی تن صدا و لحنم خنده ام گرفت! 

سلاااااام فرشته جااانمممم^^

تا اخرش که گفتم خوشحال شدم صداتو شنیدم^^ 

کلاس امروز عصر کنسل شد. علیرضا ببین چه پا قدمی داریا:-D قرار بود امروز بیای کلاس کنسل شد:-D 


۳: مآنی گلم امروز اومد خونمون. از دار دنیا امید زندگی من همین یه دونه مادربزرگه! دورت بگردم مامانی ام 


۴:بالاخره بعد از قرنی قفسه کتاب هام زده شد! نشستم بین دوتا کارتون خرت و پرت و کتابای روی تخت چیده شده! 

هر چی کتاب خفن داشتم امانت دادم به بهرام. امید است مثل خودم بهشون عشق بورزه و نذاره خار به پای کتابام بره 

با احتساب اونا_کتابایی که پیش بهرامه_ و کتابای درسی و عروسکا! 

چجوری باید قفسه ها رو بچینیم؟

همه چی خوبه! بزرگ ترین دغدغه مون میتونه چگونگی چینش کتاب ها باشه! فقط و فقط تا ساعت نه شب! بعد جای خالی خنده هاش حمله میکنه وسط استخونات… 


۵: مربی TRX خیلی خوش اخلاق نیست. جدی و نو اعصاب! بارهابار سرم_و سر خیلیای دیگه_داد کشیده. 

امروز یکم دیر رسیدم. انتظار داشتم یقه مو بگیره. ولی گفتگومون به صبحتون به خیر هم رسید! تازه با لبخند! 

بعد از یکی از بچه ها پرسید با ابروهات چیکار کردی؟ خیلی قشنگ شدن! 

و تا اخر کلاس سر به سر بچه ها گذاشت و خندید! 

سامان چشمک زد و گفت لابد عاشق شده صخی! دخترا وقتی عاشق میشن مهربونی و شادی رو درو میکنن


۶:تماس های تلفنی تلمبار میشن 

کارهای انجام نشده سر به فلک میذارن 

من تو تاریکی تخمه میشکنم و از دیدن فیلمای کشکی ایرانی به وجد میام 

صبح ها تا ظهر هم رو تخت دراز میکشم و با موزیک کتاب میخونم 

بخش اعظمی از زندگی هم به وبلاگ و خوابیدن اختصاص داره 


۷:اب نبات چوبی خوردن دلمو زده و نهایتا اب نبات ها به سطل زباله میپیوندن 

اب پاچ سبز کوچک رو هم که در مورد مقرر میخریم 

دل خوشی کوچک لطفا! 

مامان با یه بسته لواشک لقمه ای از در میاد تو! 

تنکس مام!


۸:حرف زیاد داشتم. فعلا چیز دیگه ای یادم نمیاد 

یه وقتایی شاهین نجفی گوش بدین 
امینم گوش بدین
لازمه
عمو اگه چیز بده چیز 
چیز بده چیز 
یکم از اون چیز بده به ما یه ذره
چ متنی انتخاب کردین واسه فینال ؟
وا خاک عالم مگه خودمون باید انتخاب کنیم؟!
خب چیزی پیدا کردین ؟
وای رامین 
از بچه ها خواهش کردم 
چندتا متن فرستادن 
ممکنه شما هم بفرستی برام؟ خیلی سخت شد اینجوری
راستشو بخاین خیلی کم پیش میاد ک من با خوندن متن خندم بگیره . بهمون خاطر نوشته طنزی به ذهنم نمیرسه . اجراش مهمتره . من نهایتا میتونم تو طنز پردازی ها کمک تون کنم :)
خییییلی هم عالی:) پس اگر متنی پیدا کردم بفرستم برای شما جهت یاری؟:)
دیدین جواب منو ؟
الان میام میبینم:)
هیچ گونه خاطره خنده داری ندارین ؟ مثلا از مدرسه ؟
من بی نمک تر از این حرفام:| بدبختانه:|
خب خداروشکر :)
من ک کاری نکردم :|
چرا بابا:) همین که پیگیر بودید کلی ارزش داره:)
یه بلاگستان و یه صخره :)
مخلصیم شدید[دستش را سمت سرش میبرد و درود میفرستد]
:)
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
Designed By Erfan Powered by Bayan