آرام وحشی

پشت بامی در زیرزمین

اره اره اره وبلاگم بستس:-D

کاش هزار تا وبلاگ داشتم تا هر وقت عصبانی میشدم میومدم و درشون رو تخته میکردم

کاش هزارتا گروه ارزشمند تو تلگرامم بود که هر وقت تر میزدم به زمان بندیم، با یه نفس عمیق ازشون لفت میدادم

کاش نمره ریاضی قبلیم چهار نبود تا الان نگم اوکی پسر! تو انقدر تو زندگیت ریدی که از این به بعد هر چی بشه فقط چس کوچولو حساب میشه

کاش حتی یه فحش ذخیره کرده بودم برا روز مبادا!

میفهمید چی میگم؟ هر روزی که شبش میبینی گند زدی نیاز داری یه چیزی رو بپوکونی 

ولی یهو به خودت میای و میبینی دیگه هیچی تو دست و بالت نیست که بزنی داغونش کنی!

اصن چطوره هر روز صبح اینجارو افتتاح کنیم و هر شب ببندیمش؟

اصن همین الان! پاشو بیا بریم هزارتا وبلاگ درست کنیم و شبی یه دونه اش رو ببندیم!

سحر ندارد این شب تار ! عاغا! بالاخره یه روزی یه جایی من باید تبدیل بشم به اون ادم منظم و با ارامش که تک تک کارهای تو لیتش خط میخوره یا نه؟

بالاخره یه شب باید درحالی که برای فردا امادگی کافی دارم بخوابم یا نه؟

میدونی داستان چیه سامان؟ من گاهی حس میکنم دارم بشریت رو با تناقض مواجه میکنم! بس که راهکارهای مختلف موفقیت رو امتحان کردم و بدتر شاشیده شده به اوضاع! یعنی من دارم تک تک عوامل موفقیت رو میبرم زیر سوال! 

پسر مگه وسط منجلابیم؟ پ چرا هر چی دست و پا میزنیم بدتر گند میخوره به همه چی؟ 

تو میدونی من اهل عدد ممد نیستم سمی. *و* ** هر چی عدد و نمره اس! 

تو میدونی من اخر هر روز به وژدانم، انسانیتم، تلاشم و ارامشم نمره میدم!

ببین من اخر هر روز به تلاش و ارامشم صفر میدم، وژدانم درد میگیره و عملا سگ تو روح اون انسانیتی که منو انسان نمیکنه! اینجاس که هی دلم میخواد یه وبلاگ، یه گروه تلگرامی عزیز یا هر چیز دیگه ای داشته باشم که بزنم بپوکونمش! 

اینجاس که دلم میخواد کله ام رو بکنم بذارم تو زودپز بپزه!

سامان بیا یه کاری کنیم. بیا یه کاری کنیم پسر! فقط نمیدونم چه کاری! دلت رو هم صابون نزن که حالا یه تخته وایت برد کوچیک میگیریم و کارهامونو یادداشت میکنیم و ال و بل! 

چهارشنبه رفتم یه سررسید گرفتم و هیچ ال و بلی هم نشد!

اقا جان! سامان جان! ما جر خوردیم بسکه از تو به داد خودمون رسیدیم! من یه فرشته اسمونی میخوام! 

اقا من یه دایه مکفی میخوام! یه مامان صورتی میخوام! یه پروفسور دامبلدور میخوام! هرماینی میخوام! یکی رو میخوام که اون سوموی گنده ای که تو من هست رو بکشه بیرون! یه مربی سومو میخوام! 

بین این همه کتاب! حکایت ما به طرز عجیبی شده حکایت سانتیاگوی کیمیاگر! 

یه شب خواب دیدیم اون سر دنیا برامون گنج گذاشتن و حالا داریم دست خالی خودمونو جر میدیم براش! 

ته قصه میدونی امیدم کجاس؟ وسط این همه بدبختی و ریدن های بزرگی که دیگه هر گندی جلوشون چس کوچولوعه_ همیشه از نوشتن این عبارت خندم میگیره_ میدونی چیه پسر؟ هنوز امیدواریم! فوق فوق فووووووقشم اگه خیلی گند خورد به همه چی هم برا زنده موندن هزار راه هست، هم برا زنده نموندن! کامان پسر! به هر حال اعتقاد به مرگ هم قوت قلب خوبی برای شجاع بودنه! ته ته تهش در بدترین حالت یه شب در حالی که شاشیده بودیم به نظام موفقیت میمیریم و تا اخر دنیا ازمون به عنوان یه تناقض بزرگ یاد میشه!

دیدی؟ همیشه میدونستم ما معروف میشیم سمی

حتی در بدترین حالت !


پ.ن:ولی واقعا! من دارم تمام قوانین موفقیت جهان رو با شکست مواجه میکنم! زنده باد این گونه نادر بشریت!

من نظرم مینویسم :))
شما کلی لطف میکنید:)
چقدر عصبانی!!!

چرا میخوای سر وبلاگ و  تلگرام و.. خالی کنی!!!

اروم باشید!!!



نه خیلی
هنوز اون عصبانیت گندهه نیومده بالا:)

چون واقعا بعدش حس میکنم هوف! خب حله! 

من ارومممممم من ارومم[با لحن تتلو:-D :| :| :-D ] خاک بر سرم رد دادم:-D
البته حرکتم درست نبود ببخشید . من دیدم پست گذاشتین و کامنتش بازه بدون اینکه متنو بخونم کامنت نوشتم. چون گفتم الان می بندین کامنتارو . الان که خوندم دیدم که کامنتم مناسب نبوده. ببخشید 
اییین چه حررررفیه! من اتفاقا خیلی هم خوشحال شدم دیدم در دو دقیقه اول انتشار پست دوتا کامنت داره! چیز بدی نگفتین بابا! خیلی هم عالی:) 
نزنین این حرفارو اقا من شرمنده میشم
بله به عنوان اخرین و قدرتمندترین فاکی که به امروز میتونیم بدیم:
احرای تالار وحدت رو گذاشتن وسط خرداد 
وسط امتحانا 
اها! حالا میتونیم برای اینکه گند زده باشیم به چیزی بریم بگیم سلام نیما جان 
سلام پردیس جان
سلام فرزین جان
سلام فرشته جان
من مغز خوردم و دارم همچو یک الاغ تمام عیار به بختم جفتک میزنم و صحنه ی زیبای تالار وحدت رو با امتحان زمین شناسی معاوضه میکنم! هووووورا
د بیگست فاک بابا:|
چته تو اسفند روی اتیشم؟:) 
باااااابا! کتفت باشه! چی شده حالا مگه؟ این اجرا باااااازم میافته عقب! قریب به یک ساله داره میافته عقب! نگران نباش عزیزم:-D
نکته هم همینجاس که شما همین قدر که میتونی به پردیس و فرشته و فرزین سلام کنی از بندگان برگزیده خدایی:-D والا:)
ادب مرد هم به از طلای اوست دخترم! ایمان بیار به ادب!
ضمن اینکه در مورد پست! متاسفم که خبری از دایه مکفی و مامان صورتی نیست ولی یادت نره سانتیاگو اخر به گنجش رسید! اونم با دست تنها اونم با یه عالمه تجربه! 
یه روز یاد میگیریم در ریم از این بعضی بعد از ظهرای غمگین هم تو
هم من
بذار برم 
باید برم:)
اگه نشه؟
ببین بچه جان! هم هزار راه برای زنده موندن یادت دادم 
هم هزار راه برای مردن!
بذار یه اتفاقی بیافته اونوقت به اینکه چه گلی به سر کنیم فک میکنیم! 
بدو کارارو مرتب کن بخوابیم فردا یه خروار کار داریم! آ ماشالا پسر
ولی میدونستی نود درصد صخی رو همین بی نظمیش دوست داشتنیش میکنه؟؟!
۱۰۰% زندگی من داره سر این بی نظمیا به فنا _مودبانه ی فاک_ میره! میخوام صد سال سیاه دوستداشتنی نباشم خب[میخندد]
عاغا؟ نکته اصلی میدونی چیه؟ تو داری سخت میگیری 
تو راه سخت رو میری جونم!
سنگی که برداشتی سنگ بزرگیه صخی
به خودی خود علامت نزدنه
تو هی باید سنگ بزرگت رو ریزش کنی
هی باید ریزش کنی و هی باید ممارست خرج کنی و متعهد بمونی و به یه نظم کاری عجیب غریب تن بدی
خب؟
اینا اصلا راحت نیست! پس انتظار نداشته باش بعد از یه مدت بزنی بترکونی! بارها و بارها به فنا میری تا بالاخره یادبگیری چیکار باید بکنی
گوشت پی منه صخی؟ بارها و بارها! 
من تا جایی که یادمه تو رو جوری بزرگ نکردم که جا بزنی. میدونم واسه صد و یکمین بار بلند میشی و میری به سمت این دیوار 
چون میدونی برای گذشتن ازش
فقط یه بار کافیه بریزه 
برو تو شیکم این دیپار لعنتی! برای صد و پنجمین بار امتحانش کن و شکست بخور و بلند شو و تلاش کن!.
گوربابای همه چی ! همین که تو هنوز امیدواری فردا عصر بهتر درس میخونی عالیه! من تو رو اینجوری میشناسم. یه بچه سمج که ول کن نمیشه! بالاخره یه راهی برا بالارفتن پیدا میکنه. مطمعنم یه روز پاهاتو از زمین جدا میکنی و با قدرت عجیب دستات میری رو ابرا!
تو هنوزم یه bgirl هستی که بلده فریز بزنه!:)
چی مهم تر از اینکه من هنوزم یه بی گیرلم که میتونه پاهاشو از زمین جدا کنه و با قدرت دستاش بره رو ابرا! اره رفیق! همینه! 
یه روز خوب میاد پسر! میاریمش! ما هنوزم یه بی گیرلیم! 
چه خوبه وقتایی که عصبانی و ناراحتی به خودت دلداری میدی
از خودم بگم؛ سینه خیز دارم میرم جلو ولی یه‌جور باحالی سرخوشم دلیلشم نمیدونم ((= به قول تو کتفمه.
+واعی بلاخره یکی پیدا شد دایه مکفی رو بشناسه^^
⇧همینقدر پراکنده و بی ربط!
یه غم خاصی تو این کاره بعضا 
ولی خب! درستش همینه هیچکس به خوبی خود ادم از پس خودش برنمیاد:)
همون سینه خیز رفتنم خوبه! من الان رسیدم به اونجا که تو بدم، بمیر بدم لعنتی:) :-D :|
کتف عضو خوبیه عاغا! کتفت باشه همچنان
+عاغا اصن چجوری نمیشناسنش؟ پ کی رو میشناسن اینا؟ -_- اییییش:-D :)
خیلیم عالی بابا :) 
من هی به خودم میگم : قول میدم بعدیو جبران کنم قول میدم باز نرینم ولی همیشه در حد تصمیم میمونن((=
ازشنبه ازشنبه شروع میکنم
یه روز یه هشتگ فاک به شنبه راه میندازم و ضمن حذف شنبه از تقویم همه تموم کردن هارو میذارم برا شنبه:| از شنبه تموم میکنم:| :-D
پری:)
اوکی ریاضی رو میافتیم؟ جهنم پسر! تک ماده! تک ماده!
فیزیک رو میافتیم؟ اوکی پسر! ریاضی رو از فردا میخونیم مه پاس کنیم
فیزیک رو تک ماده! 
چیه؟ فک کردی وامیسم میذارم بپوسی؟ بشین بچه! بشین که حالا حالاها بات کار دارم
اره بابا! امروز اگه غمگینی یادت نره مری شادی رو امروز 
اخرین روز نیست!
فردا رو بهتر میکنیم
نشد؟
اگرم خوردم زمین باز میرم سمتش واسه صد و دومین بار مری
چون امیددارم این اخرین باره و من رد میشم
اگرم صلاح دیدی دست از سر این وبلاگ بدبخت بردار:|
هر چی دورت کنه از خونه بده
هر کی دورت کنه از خودت دوست نیست
ماچ بابا:) شبخیر/_\
شنبه ۱۵ ارديبهشت ۹۷ , ۲۲:۱۶ ♥️ っ◔◡◔)っ ♥️ mohammad)
منم با عدد و ممد کاری ندارم😂😂😂😂
قشنگ معلومه آفسایدی😂
چییی میگی تو بزمجه ی بنفش[میخندد]
با تو که بدیهیه کار ندارم:-D ایش خوشم میاد ازش-_- :-D 3 >
همیشه تو هر حالی داریم دست و پا میزنیم که نمیریم . گوه تو اشرف مخلوقات بودنمون .
هیم 
شنبه ۱۵ ارديبهشت ۹۷ , ۲۲:۳۳ ♥️ っ◔◡◔)っ ♥️ mohammad)
برو خط ۴ رو بخون آخه 😂😂
میدونمممممممممم:-D به روم نمیارم:-D چی میگی تو:-D؟ جیگرم جیگرم:-D
شنبه ۱۵ ارديبهشت ۹۷ , ۲۲:۳۴ ♥️ っ◔◡◔)っ ♥️ mohammad)
یجورایی میگه خوشم میاد انگار مثلا ما پرتقال به دست بودیم این از اونجا رد شده😂
اشغال:-D 
گفتم یه کامنت بزارم یوقت اگه چیزی مونده سر من خالی کنی :_
دورتون بگردم بابا:) 
برو بگو علیرضاتون بیاد:-D تو غلافی ادم دلش نمیاد کاریت داشته باشه:-D 
ببین کامنتایی که واسه خودت می‌ذاری و جواب می‌دی فقط ! قشنگ به خودکفایی محض رسدی حتا تو دریافت کامنت برا پستای جدی‌ت!
+ آقا منم دایه مکفی رو می‌شناسم. 💃
خودکفایی محض:) :-D یادم میمونه

+اصن بچای اینجا از بندگان برگزیده خدان:-D والا:-D 
من همش تو این حالتات میترسم یه حرف امیدبخش چرت و‌پرت بزنم ترکشات بگیره بهم شتکم کنه!:)))
فعلا موقتا سگ تو تتلو تا ببینیم چی میشه!:)))
منو نگا؟ عاشقتممممم:-D 
سگ تو تتلو:-D 
من الان کلی دفترچه و سر رسیدو برگه چرک نویس و اینا رو هم انبار کردم 
که شاید توی اینا برنامه ای بنویسم 
شل کن بابا ماها باید شرتکی پرتکی همه چیو پیش ببریم 
به راهکارای موفقیتت که گندزده به همه چی راهکارای منم اضافه کن^^
اینقدم سر این دربه در خالی نکن همه چیو

به وبلاگ من گفت در به دررر
مبیییی به من فوس دااااد:-D 
یه دیالوگ تو فیلم هری پاتر هیت هرماینی میپرسه خب حالا نقشه چیه؟
هری میگه نقشه های ما کی عملی شدن که الان بخوایم نقشه بریزیم؟ 
همون اون دقیقا! تصدیق محکمی بر حرفات! شرتکی پرتکی! هوم!

+دلش میخواد بنشیند دوباره هری پاتر ببیند
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
{ روزی صد بار دست به زانو میگیریم و قد راست میکنیم
یکم نفس نفس میزنیم
باقیشو سینه خیز میریم
یکم میشینیم گوشه راه، با بطالت ساقه گندم میجوویم و چرت میزنیم
گاهی میریم بین علفا میشاشیم
گاهی هم اختیار از کف میدیم و هر جا هستیم میشاشیم به همه چی
خستگیامونو میریزیم توی توشه ی راهمون
پاهامونو خرکش میکنیم رو زمین
اینجا یه وقتایی کویره
یه وقتایی یه جنگل سیاه و ترسناک
گاهی یه تپه ی سبز با شقایق های سرخ
گاهی یه کوه با غارهایی که نمیدونی تهشون چه هیولایی خوابه
یه مسیر اسفالت ، یه اتوبان
یه کوچه باریک قدیمی با دیوارای اجری و ته سیگارای خاکی
ما هم وسط همین راه دور و دراز،
دست به زانو میگیریم
یکم نفس نفس میزنیم
باقیشو سینه خیز میریم…
Designed By Erfan Powered by Bayan