آرام وحشی

پشت بامی در زیرزمین

به قول علیرضا: هی رفیق رسیدیم ته خط

مکث بین پیام هام رو خوب یادم میمونه. 

وقتی گفت "چیزی نمونده که از دست بره "

مکث عجیب غریبی کردم. تو مخم یه سیل جست و جو راه افتاد

هر چی گذشته بود تند از ذهنم گذشت. 

واقعا هیچی نمونده بود! هیچیه هیچی! 

آخر خط شنیدین؟ یکی میزنه رو شونه ات میگه"حاجی بپرپایین،تهشه! "

دقیقا تهش بود! 

*متن اصلی پست تغیر یافته است
عاشقتم که دو ساعت فکر میکنی یک نظر حدید کی میتونه باشه
نقطه سر خط!!
نقطه و توقف:)
متن اصلی رو منتشر میکرد ی!
متن اصلی ساعت شیش منتشر شده بود
گفته بودم دریغ از دوزار انرژی که پاشیم با اهنگ جدید نمیدونم کی کی برقصیم
عه اون متن اصلی بود :|
اون که کوتاه تر از این بود
دهنت علیرضا:|
شروع دوباره نه توقف

غمتون عجیبه خانم شاد سابق!!
توقف! هر چی صخی گفت همون! دهع!

خانم شاد سابق:) 
شاده غمگین شاید، غمگینه شاد حتی! کلا پارادوکس
مسئله اینجاست که راه برای رفتن زیاده !
یعنی میخوام بگم زندگی بالا داره پایین داره ، وسط داره :))
دقیقا! ته همش هم با مغز میری تو دیوار:)
مرگ:-D اون مگه وزن نبود که بالا پایین چپ و راست داشت؟:| 

+حالا جدی! بالا پایین داره علیرضا! وسط نداره! تعادل نداره! 

حالا دهنمو وا نکن که وسطاشو برات شرح بدم ، خودت بفهمش :)
عجب ادمیه ها:|
نباتی گفتن خلاصه ؛)
مرررررگ:-D نگا نگا:-D 
اگه مردی من نبات میام تو کاوه بیا :| 
لا اله الا الله! علیرضا؟ منو نگا؟ نبات؟
با این حرف اگه چیزیم باقی مونده بود که از دست نرفته بود هنوز،خودم میزدم شتک پتکش میکردم!-_-
:-D نه واقعا چیزی نمونده بود 
بابا!!!
سال دیگه باید یکم فکر کنی تا یادت بیاد اسمش چی بود
:)))
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
Designed By Erfan Powered by Bayan