آرام وحشی

پشت بامی در زیرزمین

فکر کردن به روزای زندگیم

۱: عصری چرتم برده بود که کسی زنگ در را زد. 

نا نداشتم بلند شوم. دیشب بد خوابیده بودم. پریود گاهی برایم بدخوابی می اورد. جنازه وار بالشم را بغل کرده بودم و تکان نمیخوردم

بعد صدای کلید امد. از صدای نفس ها میشد فهمید فرهاد است. از صدای شاتاراق شاتاراق کیسه ها هم میشد فهمید خرواری خرید را در دست دارد. 

بعد صدای در اتاق امد

شاتاراق شاتاراق کیسه ای در کنج اتاق اخرین چیزی بود که شنیدم

بیدار که شدم برس نارنجی را از قفسه برداشتم 

برس را زیر چانه ام حاعل کردم و از پشت پرده ی نارنجی خیابان را دید زدم. 

جلوی آینه موهای همیشه حالت دارم را مرتب کردم. نرمی شان را دوستدارم. 

لیوان بزرگی شیر ریختم و از کیسه ی کنج اتاق شیرین عسل برداشتم. فرهاد[قلب]

کسی خانه نبود. 


۲:دارم سعی میکنم دست از سر خودم بردارم. نت های ترسناک، بدو بدو طور و هول کننده را جمع کرده ام

جایشان گوشه کنار اتاق نوشته ام :

رهرو ان است که اهسته و پیوسته رود 

زنجیر فلزی قدیمی ام _ اعتماد به نفس میدهد _ دور مچ یا گردنم پیچیده. 


۳:همه چیز برای یک هفته متوقف میشود. سفر را دوستدارم. 

من از انهایی ام که درست تا لحظه ی قبل از حرکت دارند نق میزنند! همیشه هم مانعی،کاری،حوصله ی نداشته ای برای کنسل کردن برنامه ها دارند! 

ولی وقتی راهی شدند کمال لذت، کمال لذت،کمال لذت! 

سفر را دوستدارم 

یک توقف کلی برای روزمرگی و وقتی ازاد برای فکر کردن! 

گمانم اولین بار باشد که برای امام رضا و حرمش انقدر بی تابم. دلم … دلم… 

چه قدر گریه ی نکرده برای گنبد طلایش دارم…


پ.ن:شما نمیدانید الان هم میشود برای کبوترهای حرم دانه ریخت؟ زمستان و این حرف ها! 


۴:چه قدر مغزم پر از رویاست! پر!پررررر! 

سامان! خدا! فرشته ها! کاعنات! خلاصه همه خوبا:-D ! هل بدید مرا! 

+سامان[قلب] عمیق ترین اعتقاد همیشگی ام. 


۵:چه قدر دوسدارم وقتی برمیگردم همه چیز بهتر شده باشد! کاکتوس ها کلی بزرگ شده باشند

ذهنم خالی باشد

و همه چیز طبق برنامه انجام شود 

من چه قدر از شکست میترسم! خیلی! 


۶:جای کاکتوس ها روی میز اصلا خوب نیست!

هر بار دستم میخورد و میشکنند و حالم از همه چیز بهم میخورد

چند شب پیش دستم به بطری شیشه ای اب خورد 

بطری روی گلدان کوچک ساکولنتم افتاد 

تکه تکه شدن دانه دانه برگ هایش را به چشم دیدم

برگ هایی که برای جوانه زدن و قد کشیدنشان قد خر ذوق کرده بودم!

خدا کند تا عید قفسه شان حاضر شود و از روی میز بروند!


۷:عید! باهار! [نفس عمیق] 

کاکایی ها میرن[غم عالم] و پامچال های وحشی تن جنگل رو مست میکنن! بیا به چیزای خوبش فکر کنیم رفیق

به سبزه عید تو اون ظرف سفالیه

به بنفشه 

بنفشه 

بنفشه 

بنفشه منو دیوانه میکنه! سالام باهار! لطفا به عمو نوروز بگو امید بیاره 

بگو صخی بازم بنفشه میکاره و گل یاس هارو با امید میذاره لای موهاش

به عمو نوروز بگو که ما هنوزم امید داریم! بگو که کرگدن ها و صخره ها هرگز ناامید نمیمونن! 


بشوره ببره

۱:صبح بود. سررررد! رفتم ایستگاه بی ار تی 

کارتم نمیزد ! دیرم شده بود! اقای متصدی خیلی مهربون و ارامش بخش یکم با کارت ور رفت 

بعد گفت دخترم برو اون ور بزنش 

رفتم 

اقای متصدی در جوابم گفت: بلههههه! بفرمایید! [لبخند]

استرس مزخرف ام یادم رفت. تشکر کردم 

بعد قسمت بانوان رو با لبخند نشون داد 

کلاه و عینکش همیشه یادم میمونه


۲:سوار تاکسی شدم

ادرس رو بلد نبودم داشتم با گوشیم سر و کله میزدم تا از فرهاد ادرس بپرسم

راننده تاکسی ادم خیلی محترمی بود

بعد فهمیدم اصلا همچین خیابونی وجود نداره!

راننده خیلی محترمانه زد کنار و در کمال ارامش پیادم کرد 


۳:اقای فروشنده تخم مرغ هارو داد دستم و گفت خواهش میکنم عزیزم


۴:کارت متروم گم شده بود. رفتم اتاق مدیریت ایستگاه. نمیتونید تصور کنید اون اقای قد کوتاه، با سر بدون مو و لبخند محترمانه و دوستانه چه قدر ارامش بخش بود 


۵:هر روز صبح، با یه خانمی هم مسیر میشم که یه بار به پسر دستفروش تو مترو گفته بود برامون یکم حرف میزنی؟ اخه نگاش کنید چه قدر ناز حرف میزنه!

مهربون! برون گرا و شاد! 


۶:داشتم از پله برقی میومدم پایین 

یه اوای اهنگ طور شنیدم و بعد یکی گفت هیییس

دو تا پسر میومدن بالا 

یکیشون پشتش به من بود و داشت بلندبلند برا دوستش شعری با مضمون رهاااا کن میخوند

صداش خیلی خوب بود! رهاییش خوب تر! 

کاش شعره یادم بود!



۸:من یه فرشته مهربون دارم که هر روز صبح حالم رو خوب میکنه! تو مسیرم یه اقای باغبون هست 

با چشمای ریز مهربون! همش دستش رو میذاره رو سینه اش و میگه:سلام صبحتون به خیر 

هر روز صبح تو بدترین وضعیتم که باشم با شنیدن صداش پر از لبخند میشم

کوتاه

۱:

اینجا:کلیک


۲:

دیالوگ برتر:

صخی:شما پسرا همیشه یکم دیر باهوش میشید 


۳:پندانه های دکتر صخی طور! تو منوی وبلاگتون حتما حتما گزینه ی خانه رو بذارید.  ملت بخوان تو وبلاگتون بچرخن اذیت نشن

نفس عمیق

۱: روزای عجیبیه. خوف و رجای مسخره اندر مسخره

خیلی مزخرفه که یه نفر درونت نشسته باشه و تک تک درد و مرض های روحیت رو با نیشخند به روت بیاره. [نفس عمیق]

هوم! چه بد وضعیه ها. 


۲:من مطمعن بودم یه روز میرم عکساشو نگاه میکنم و فقط خندم میگیره! بعد دست میکشم پس کله ی کچلم و بلندتر میخندم:-D لاشی^^ 



۳:کاش میشد یه دست کشید رو موها یهو بلند شن! یه دست دیگه کشید یهو کوتاه شن! پ کجای این علم کوفتی پیشرفت کرده؟!؟ 

و کاش میشد دست کشید رو زندگی، یهو چهار سال رفت عقب. 

بعد دست کشید و دوباره برگشت به زمان حال! هوم[لب هایش را یک طرف جمع میکند]

@علیرضا و کمی بیشتر

۱: گلدون سورمه ای چرا کیمیا شده؟! 

علیرضا ؟ نظرت در مورد نباتی چیه:-D؟


۲:هی به سامان گفتم حوصله بیرون رفتن ندارم. هی گفت بیا ببرمت بیرون حالت خوب شه. 

بازم مترو اشتباهی! عصبی شدم! دعواش کردم که چرا منو به زور میبری خرید! 

نیم ساعت بعد! 

وسط تراس دور خودم میچرخیدم ، اهنگ میخوندم، و یواشی کاکتوس ها رو تو گلدون جدید میکاشتم! 

سامان دست به سینه تکیه داده بود به نرده ها و ذوق دختر کوچولوشو نگاه میکرد:)

این زندگی با همه شخمی بودنش می ارزه به لحظه های بی هوا رقصیدن و خندیدن:)



۳: اب پاچ سبز کوچک تو راهه. 

در عوض گلدون یاسی کوچک بیضی

و گلدون مربعی سایز متوسط سورمه ای

و گلدون سفالی خام

اینگونه اند مینیمال ویشزهایی که تندتند اپدیت میشوند


۴:امسال به مناسبت تولدمان، بسته ی پستی نخواهیم داشت. یعنی سوپرایزها به چه صورت خواهد بود؟ 

هی میگه تو هم که دفعه که مارو میبینی

۱: هیچ چیز و هیچ چیز به اندازه کسالت و بیماری منو از پا در نمیاره.

 سگ اعصاب، بی حوصله و ضعیف میشم. انقدری که نمیتونم خودمو تحمل کنم! 

خدایا خداوندا ! ای شاهد نابودی بنده ات!

[با لحن اون یارو تو عمو پورنگ] هر کاری میکنی بکن فقط صخی رو مریض نکن! 

+

حالت تهوع ، بی حالی ، دل پیچه به انضمام اسهال


۲:سر زنگ تاریخ، بی هوا یاد تشیع جنازه بابا بزرگ میفتم. تابوت رو که از خونه بردن بیرون عمه"میم" خودشو کوبید به دیوار. یهو دیدم به شکم چسبیده به دیوار! چنگ انداخته بود و زار میزد. 

وسط اون همه ادم، من بودم که بغلش کردم. من بودم که ارومش کردم! 

بعد یاد اون شبی میفتم که مامان بزرگ رو بردن خانه سالمندان. 

خاله ی پنجاه و اندی سالم سرشو گذاشت رو شونم و هار هار گریه کرد! 

و حالا یاد همه دفعاتی میفتم که توی هر دعوا یا مشکلی، منم که اب قند درست میکنم، دستمال کاغذی توضیع میکنم، طرفین رو از محل حادثه دور میکنم (!)

و باز منم منم منم!

این ویژگی لعنتی از کجا میاد؟ نطفه منو با صخره بودن بستن؟


۳: پشت تلفن و موقع حرف زدن با مامان بزرگ تنها وقتاییه که

 "منم خوبم الهی شکر"

"بله بله! درسامم میخونم" 

"الهی شکر واقعا" 

"الهی امین"

جلوی مآنی گلی همه چیز خوبه! و من هنوز همون دختر مومن و معتقد قبلنام. 



۴:دیدین یه وقتایی یه حرفی میزنید که حرف شما نیست؟ اقای لافکادیو میگفت این یه بخش درونمونه که کمتر بهش توجه میکنیم

امروز یهو بی هوا از خودم پرسیدم "اخر خط کجاس؟! " 

بعد از سوال بی دلیلم شوکه شدم و جواب دادم: اخر خط اونجاییه که به باخت خودت ایمان بیاری. 

داستان پنجاه هزار دلار از همینگوی رو یادته؟ عین همون صخی! عین همون! 


۵:پیام میده صخره جان عکس پروفایلتو بردار. 

میخوام گارد بگیرم که به تو چه عزیزم؟:)

میگه شوهر گیرت نمیاااادا از من گفتن

میخندم:)

حالا نکنه جدی جدی شوعر گیرمون نیاد عاغا؟! از این پسرا مخ کنیم که شلوار کوتاه میپوشن یا اونایی که موهاشونو گوجه ای بستن پس کله شون؟ 

چه وضعشه خدایی؟ خودتون عنتون نمیگیره؟!:|


۶:متن اهنگ بانو فرشاد رو میخوندم. 

داشتم فکر میکردم چرا منو کاوه با این اهنگ خاطره نداریم؟

رسیدم خط اخر دیدم نوشته بانوی زیبای سه حرفیه من

یادم اومد…

بمیریم و تا صبح رپ گوش بدیم؟ کابوس ؟ شاهین نجفی؟ فرشاد؟ تی دی؟ 



{ جنگجوی من!
قوی باش
Designed By Erfan Powered by Bayan