آرام وحشی

پشت بامی در زیرزمین

از نامه های رسیده

چته لعنتی؟ ببین! من نمیدونم بعد از اینکه بردمت تو خیابونا تاب خوردی 

تو الاچیقا نشستی

به فواره ها زل زدی

بعد از اینکه گفتم بریم کافه؟ و گفتی نه 

بعد از اینکه کلی بین کتابا چرخ زدی،بوشون کردی و لذت بردی

بعد از اینکه نشستی با دوستات گپ زدی و خاطره بازی کردی 

بعد از اینکه کلی برات توضیح دادم چه قدر دوستت دارم و چه قدر بهت امیدوارم

من دیگه نمیدونم چیکار باید بکنم تا حالت خوب باشه

تا تهش با یه بغض خفه کننده درازنکشی رو تخت و زل نزنی به ناکجا! 

بگو چیکار کنم؟ 

کاش نابینا شوی

کاری نمیکنم

به سویت نمی ایم

یاد گرفته ام نیایم! پاهایم بهم بسته شده اند. به سوی هیچکس نمیروم! به سوی هیچ چیز نمیروم! 

نمیخوانمت! نمیخوانمت تا این بار که اجابت نکردی نگویم چرا

نمیخوانمت تا این بار که به قهقهرا رفتم نگویم داشتی نگاهم میکردی و هییییییچ کاری نکردی!

از ادم هایت طلب ندارم! صاااااااااف امده ام یقیه خودت را گرفته ام! گورپدر اینکه از این حرفها پشیمان میشوم یا نمیشوم! 

تو فقط بگو چطور میشود کبیر بود رحیم بود فلان بود ولی هییییچ کاری نکرد؟ 

همینطور دست به سینه نشستی و میبینی چه میشود که به گا میرویم؟ باریک الله! منصفا عجب خداوند مقتدری! 

این همه من امدم! این همه من یستشیر خواندم،یاسین خواندم،زیارت عاشورا خواندم! این همه من به پایت ماندم! این همه قرانت را با عشق چسباندم به سینه ام و زار زدم که هستی! بویت را توی بوی خاک نم خورده بلعیدم! صدایت را در صدای موج ها بو کشیدم! این همه من امدم! نشد! 

اگر تو همانی هستی که کنولپ میگفت، اگر تو پا به پای دردهایم درد کشیده ای 

این بار خودت بیا! خودت بیا! خودت بیا! 

هر جور میشود بیا! رفیق قدیمی! پرنده که از قفس پرید، برنمیگردد! یا ازاد میشود یا میمیرد! 

حالا جلوی در باز قفس ایستاده ام و نمیدانم بپرم یا نه! 

نمیدانم ازاد میشوم یا میمیرم

تصمیم با خودت! یا با خوب و بدش همین موجودی که خلق کردی را توی اغوشت بکش 

یا باز بنشین و تماشا کن که میمیرم یا ازاد میشوم 

کاش میشد برای یک ثانیه بینایی ات را از دست بدهی و از ترس گم کردنم جفت دست های مه الودت را دورم حلقه کنی

کاش میشد نابینا شوی و دست از این تماشای محض برداری 

من عادت به نبودنت ندارم! میفهمی؟ لطفا چند لحظه نابینا شو

نامه ها مخاطب دار[این قسمت خدا]

هیچوقت بابت اینکه منو تو چنین جهنمی افریدی نمیبخشمت 


نامه های مخاطب دار(این قسمت:بلاگران)

ادم ها 

به قلمتان 

به پست هایتان

به واژه های خاصتان

به هر صبح جمعه خواندن پست هایتان در مترو

اصلا به مترو کلاهدوز که شاید شما را ببینند 

ادم ها به زیر و بم وبلاگ هایتان خو میگیرند

به پست هایی که بعد از خواندنشان به فکر فرو میروی

به پست هایی که فقط میتوانی بگویی"شت"

لذت میبری،شاد میشوی،غصه ات میشود

ادم ها به زیر و بم وبلاگ هایتان خو میگیرند

میشود قلم و مخاطب را کنار نگذارید؟

برسد به دست:لافکادیو،اقای هشت حرفی،سلوچ و سیدرضای عزیزم.


پ.ن:"این یک درخواست عاجزانه است"

بیا چیزای قشنگ رو پیدا کنیم

پ.ن: لازمه دنبال خوبی های زندگیم بگردم. خوبه که وبلاگ هست. پست یادگاری از سفر اخر شمال. 

 پیش نویس شده از تاریخ: ۶تیر ۹۵ ساعت ۲۱:۰۷

نامه های مخاطب دار [این قسمت :فرهاد]

نامه های مخاطب دار[این قسمت:خدا]

تو وجود داری؟

خودت چجوری باورت میشه وجود داشته باشی؟

۱ ۲ ۳
Designed By Erfan Powered by Bayan