آرام وحشی

پشت بامی در زیرزمین

دنیا رو از قاب مربعی عینکش میبینه

شنبه بود، قرار بود اخرین جلسه ی کلاس هیپ هاپ در طی دو سال اینده باشه. از کلنجار با فرهاد و ترافیک و مدرسه و غیره و ذالک خسته بودم. 
جلوی آینه،بی رمق حرکت میزدم. وقتی "ف" پیشنهاد داد برای اجرا تست بدم یه ادم دیگه رو تو اینه دیدم! یکی که چشماش برق میزد با هیجان و انرژی میرقصید! یکی که تو چشماش میشد مفهوم خواستن رو دید! 
خوشحال بودم! اووووو،وح! کلی!
خیلی وقت بود خودمو با این حجم از انرژی ندیده بودم! عالی میرقصیدم! با همه وجود! 
بعدن ترا، به سامان گفتم انگیزه پسر انگیزه! انگیزه با علاقه فرق داره! 
اینکه تو چیزی رو دوست داشته باشی نهایتا تا یه جایی میکشونتت! از اونجا به بعد انگیزه میخوای! اعتماد به نفس و ارامش میخوای! 
تو میگی خودتو ثابت کن ولی باید چیزی باشه که دوسش داشته باشی و انگیزه ای که خودتو ثابت کنی! 
اینجاس که ما لنگ میزنیم سامان! انگیزه و امید چیزیه که تو ما مرده!
یه "که چی بشه" ی خاصی تو ناخوداگاهمون مونده! 
منو نگا ؟ میگم که چی بشه؟ پنج سال عین تراکتور تلاش کنم، که اخرش این زندگی کوفتی رو تموم کنم پاشم برم اونور اب از نو زندگی بسازم؟ 
همین قدر پوچ؟ ینی من فقط تلاش کنم برای تموم کردن این وضع؟ برای خلاصی؟ 
قربون قدت حاجی! خلاصی و تموم شدن که با ۱۰_۱۵ گرم قرص برنج هم به دست میاد! اونم خلاصی داعمی تازه! 
نچ سامان جان! نچ! 
بشین برا من انگیزه بساز! یه چیزی که تکونم بده!

عینک مربعیش رو جا به جا میکنه و میگه: حاجی جون؟ مشتی؟ میدونی گیر کجاس؟ شما دیر اومدی میخوای زودبری! انگیزه ی گنده میخوای که زودی هم بهش برسی! 
عجولی صخی! تن به زحمت دراز مدت نمیدی! 
گیر کار اینجاس بچه جون! 

ثانیه میرفت و ماهم دست به ریش و

حالا نمیدانم اسمش میشود نامه ای به مناسبت ۱۷ سالگی یا چی!

تا اینجای عمرمان که تکلیفش معلوم بود. بچگی کردن و بچگی کردن! کله خر بازی دراوردن های شانزده سالگی! سوپرمن بودن با یک دست مشت شده در هوا! 

بعد از هژده هم انگار تکلیفش مشخص است. ادای ادم بزرگ ها را در اوردن! قرارهای کوه نوردی دوستانه ،تشکل های دانشجویی و NGOها ! خلاصه تلاش برای خلاصی از حجم عظیم به دردنخوری های انسان! 

اما بین ۱۶ و۱۸! حالا کارمان رسیده به هفده! 

شبیه شبدرها! 

شبدرها ، اوایل رشدشان فقط قد میکشند. یک ساقه ی خشک و خالی و ظریفند. بعد از مدتی متوقف میشوند، تا برگ های سرشان باز شود. بعد برگ ها پهن میشوند و دوباره قد میکشند. 

حالا گیر کارمان رسیده به توقف برای باز شدن برگ ها!

حوصله ی اندرزم نیست. حوصله ندارم بگویم لطفا طوری زندگی کن که برگ هایت درست باز شوند. حوصله ی دعوا و نصحیت بابت ورزش نکردن ها، درس نخواندن ها و کارهای نکرده نیست 

عمر میرود؟ و تو فوقش میگویی به جهنم لعین و نمیدانم چی چی که میرود! 

شبدرجان! کاش به خودت بیایی

اینجا کسی حلوا خیر نمیکند! اصلا و به هیچ مقدار! جای خوبی نیست.


+ موزیک:نوجوونی_ دایان


and finally he leave me

روی نت های رنگی جمله های مثبت و قوانین هفته رو نوشته و چسبونده بالای میز مطالعه

هزار بار تهدید کرده اگه درس نخونی میفرستمت هنرستان تربیت بدنی

اخر هفته پیش ساعت ها باهام حرف زد 

امروز که بی رمق به نت های رنگیش نگاه کردم

بعد در مورد دروس تربیت بدنی و چارک پایین قبولی کنکورش تحقیق کردم

و بعد نشستم لب تخت و گفتم که نمیتونم درس بخونم 

نا امید، از همه جا رونده و مونده 

گفت که من مرخصی میخوام صخی جان. تا اطلاع ثانوی سامان بی سامان

مشکل تو خودباوری، اعتماد به نفس و ترسیدنه! 

بعدم در اتاق رو بست و رفت. 

این تو بمیری از اون تو بمیریا نیس

سامان خیلی جدی میگه اگر کاری که میگم رو نکنی، خودم فرم انتقالیت به هنرستان تربیت بدنی رو امضا میکنم.

اینجوری قبل از اینکه خودت رویاهاتو نابود کنی، نابود میشن. 

بعدم قسم میخوره این اخرین لطفیه که در حق من و ایندم میکنه. 

عمو کنکوره غوله؟

حالا چتهههههه؟

نشستی فکر میکنی فلان مدرسه ی معمولی تو فلان شهرستان خیلی سطح بالا کار میکنه 

نشستی فکر میکنی میشه یا نمیشه؟! چیکار کنم که بشه؟! 

سال اخر کدوم مدرسه برم؟ کلاس کنکور برم یا نه؟!

صخی جان؟ دختر قشنگم! دنبال غول چراغ جادو میگردی؟ 

ببین! تو نقطه ای پیش برو! فقط رو یه نقطه به اسم صخی متمرکز باش 

به تو چه که بقیه چه قدر خوبن! تو جلوی پای خودتو، هدف خودتو ببین! 

با دیدن عکسای ایمان معماریان و دانشکده دامپزشکی فلان دانشگاهم هر قدر انگیزه میخواست ایجاد بشه تا الان شده! 

چته هول کردی؟! عمو کنکوره غوله میخواد بیاد عین قارچ خور تورو ببلعه؟! مگه من میگم شق القمر کن؟! مگه من میگم اپولو هوا کن؟ 

صخی سرتو بالا کن[بشکن حضار] صخی منو نگا کن:-D؟ 

این همه ادم هر سال دامپزشکی تهران قبول میشن ادم فضایی ان؟ هیولاهای جزیره ماداگاسکارن؟ ببر بنگالن؟!

چند دفعه گفتم به من اعتماد کن و کارت درست نشده؟ 

هیپ هاپ نبود مگه؟ بهت نگفتم بریک دنس رو ول نکن بقیه اش با من؟ به یه هفته نکشید که رفتی تو تیم تالار وحدت!

حالا گوش بده! بچه بازی و حاشیه رو بذار کنار. نقطه ای نگاه کن. فقط و فقط و فقط به مسیر و پیشرفت خودت

دلم میخواد هفته ی دیگه این ساعت از روز، پنج ساعت درس خونده باشی. 

شما یه زحمتی بکش! هفته ای ۴۰ ساعت درس بخون بعد اگه عمو کنکوره اژدها شد تورو خورد، منم رستم دستان میشم تو رو از شیکمش در میارم:|

جمع کن خودتو دیگه هر دفعه باید بشینم کلی نازتو بکشم:| 

سه هفته وقت داری تا به هفته ای چهل ساعت برسی. برو ببینم چیکار میکنی. به هیچ چیز جز تلاش کردن فکر نکن. یادت باشه فارغ از همه چیز، درس بخونی تا صرفا دانش ات بره بالا. همین!

الانم شل کن. ریلکس دخترم ریلکس


Designed By Erfan Powered by Bayan