آرام وحشی

پشت بامی در زیرزمین

و سگ هایی که در خواب هایم میمیرند

دیشب باز خواب دیدم

سگ میترا اینا(!!) از لبه پل پرت میشه پایین. 

از قلاده میکشمش بالا 

بعد هی تکونش میدم

میزنم پشتش

میزنم تو صورتم

میزنم تو سرم 

میمیره…

خفه میشه 

میگم تقصیر منه 

تقصیر منه 

تقصیر منه…


دستام چند وقته میلرزه. دیگه دارن حالمو بهم میزنن

سلسله خواب ها

این دیگه خیلی مسخره اس که من حتی نتونم با ارامش فیلم ببینم! چند شب بعد از دیدن فیلم "ابد و یک روز"خواب ببینم دارن به زور شوهرم میدن:| 

حالا در عالم واقع اگر بخوان شوعرم بدن من اصن ممانعتی نمیکنما:| عمیشه عم استقبال کردم:| نمیدونم تو خواب چه مرگم بود

خب توله خرس! زن یارو میشدی شبیه این فیلم ایرانیا تو ماشین عروس بوق بوق میکردیم چی میشد؟! عح ایش-_-


±کامنت

و او میبارد…

مسلما و مسلما و مسلما من در کابوس های شبانه ام خواهم مرد. 

هم خواب نمرات افتضاح را ببینی

هم خواب ببینی فرهاد…

هم خواب ببینی کاوه…

و کلا در دیار فاک باشی! 

چه قدر ذهنم اشفته است

چه قدر خودم اشفته ام

چه قدر جای سیلی که نخوردم درد میکند

و صدایی که گرفته

از کابوس های تکراری وحشتناک خسته است:

"از اینکه هر بار جنایتی میبیند و با پلیس تماس میگیرد

هر بار عده ای میخواهند خفه اش کنند

هر بار از یک دریچه کوچک در پشت بامی تاریک به یک حمام قدیمی با کلی پله میرسد

از اینکه با قهر رو به اسمان گفت:بارون هات واسه بقیه اس. بغض هاتو برا من نگه میداری؟

بعد سیل امد!"

از کابوس های تکراری خسته است

صدایش را از محضر توالت فرنگی میشنوید

حالا میشود با خستگی که در نرفته و مغزی که ارام نشده و لبخندی که نیست بگویم:

صبح به خیر زندگی! سلام هموطن!

ریشه یابی کابوس ها(ثابت)


من که به دنیا امدم خیلی خیلی سالها از جنگ هشت ساله ایران و عراق گذشته بود. این جمله را نگه دارید تا ادامه دهم

تم خواب های شبانه آنقدر بالا گرفته که خواب ها تقریبا راجب همه چیز هست!راجب جزعی ترین چیزها! مثلا راجب این که مدارک را دسته کرده در کیف گذاشته ام و من صبح در کیف را باز میکنم میبینم مدارک نیست تازه متوجه میشوم خواب بوده! البته این مثال عینن پیش نیامده صرفا جهت توصیف شرایط گفتم

من به شدت از این وضع راضی هستم!با تمام دوگانگی که در زندگیم ایجاد میکند
و نمیدانم دقیقا کدام اتفاق خواب بود و کدام بیداری اما صدمرتبه بهتر از این است که من این ور خاکریز تلفنی بیسیمی چیزی به دست و هزار مجروح خونی و انسان پناه گرفته اطرافم ؛ غرق در خون و ناله و نگاه های عجیب ، با صدایی که از بین صدای تانک و موشک و خمپاره است به او که در سنگر یا خاکریزی مشابه منتظر مرگ است  با گریه میگویم چرا دیر جوابمو دادی دیوونه؟ فکر کردم بلایی سرت اومده!

لازم به ذکر است دییونه ی مذکور حدود یک سال پیش از من جدا شدند و نکته جالب اینکه ما راجب همه چیز به جز جنگ باهم صحبت کرده ایم!

همه ی خواب های من که به نوعی دردناک باشند ـ مثل خواب همان دیوانه ی مذکورـ بلا استثنا در صحنه جنگ رخ میدهند

انقدر پیگیر مسعله شدم که به نتیجه رسیدم

جمله اول را مرور میکنم:من که به دنیا امدم خیلی خیلی سالها از جنگ هشت ساله ایران و عراق گذشته بود. پس اثرات ترس مادر در دوره بارداری به کل منحل میشود

از انجا که من شدیدا روح لوس و ننر و مسخره ای دارم تمام صحنه های دردناک اخراجی ها را چشم بسته دیدم و البته اخراجی و امثالهم را. که این امثالهم بسیار معدود میباشند!

در ثانی من زمانی که پنج شش سالم بود در تب و لرزهایم هم کابوس و وهم جنگ داشتم ـ انقدر واضح که هنوز یادم هست ـ پس فرضیه دیدن فیلم های بزن بکش مثبت18 به کلی منحل میشود

چه چیز میماند؟ فضاهای فرهنگی و کارتون ها

از انجا که من زیاد تلویزیون نگاه میکردم و در دوره ماهم کماکان جو کارتون ها این مدل طوری بود

قصه کاملا توجیه شده و پایان یافته است

حداقل هفته ای یک بار محمدحسین فهمیده در شعر های کودکی ما خودش را زیر تانک جر واجر میکرد

و علی سربند یازینبش را میبست و صبح الطلوع پیش از بیدار شدن حاج خانوم بی خبر بند پوتین میبست و راهی جبهه میشد یا رضا در حال جان دادن عکس امام راحل را میبوسید و بعد در حالی که سرش در میان دستان مهدی بود خون از همه جا فواره میزد و او میمرد!

همه ی شما تصاویری واضح از این تعابیر در ذهن داشتید!انصافا مرگ صخره! نداشتید؟


الان هم که تلوزیون را روشن میکنم میبینم

شبکه یک : مستند زندگی شهید فلان

شبکه دو:  دا

شبکه سه خبر: ایثارگران و جانبازان محترم...

شبکه چهار: بررسی استراتژی امریکا در هشت سال دفاع مقدس

شبکه خبر:اخبار کشت و کشتار فلسطین

احسان علیخانی: یافتن جسد فلان شهید و مواجه جسد و مادر شهید


بعد من:||||

همین ها شد که بزرگ تر که شدم کاملا وا دادم
که الان هیچ چیز از داعش و تهران امدنش و تشکیلات نظامی ایران و هزار کوفت و زهر مار دیگر نمیدانم و نمیخواهم بدانم.
ببخشید ولی لطفا عن یک چیز را در نیاورید
طوری نکنید که جوان های ما بگویند مرد ؟شهید شد؟به جهنم!
جانبازه؟ خب دیگه خوش به حال بچه هاش
لطفا عن یک قضیه را در نیاورید
تا کی میخواهید عنرعنر بنالید که ما عرضه نداشتیم یک سیم خاردار بسازیم و همه از ما دریغ کردند و جنگ فلان و میدان مین و...
چرا انقدر تاکیید میکنید؟ چرا انقدر پیله کرده اید؟ چرا انقدر ما را ترساندید؟
این روز ها فیلم سازها میگویند دفاع مقدس به نوعی تکراری  کلیشه شده است
خوش به حال انها که نمیبینند و بد به حال بدبخت های امثال ما ،که در زمانمان انقدر تکاپو کردند تا اخرش کلیشه شد

کی میخواهیم دست از سر گذشته برداریم؟کی میخواهیم چیزی جز رای نود و هشت و نه دهم درصدی درس دفاعی به بچه هایمان یاد بدهیم؟کی میخواهیم بفهمیم اینده را باید مغز های سالم و ازاد بسازند؟کی میخواهیم دست از این گذشته گنده کنی ها و این توجیه ها برداریم؟
جنگ را سلاحی برای توجیه ناتوانی ها نکنیم چون ناتوان تر میشیم
و در اخر ما کی میخواهیم عذر خواهی از نسل های سوخته ی مان را بیاموزیم؟

چه خبرتان است جاهل ها؟ هر خری هم از فاصله شونصد متری به این گربه هفت هزار ساله نگاه کند خوب میفهمد درونش چه جنگ ها و دسیسه ها که نبوده...چه جنگ ها...

۱ ۲
Designed By Erfan Powered by Bayan