آرام وحشی

پشت بامی در زیرزمین

چالش

چالش داریم. 

صرفا جهت اینکه چارتا ستاره روشن شه! دلم برا قلمتون تنگ میشه بچه ها. 

چالش! 

بگید تو سال اینده چی میخواید 

کوتاه، بلند، زیاد، کم…

منتظرم پست هاتون رو لینک کنم:)

#از_۹۷_چی_میخوام


پ.ن:ایده ی چالش ها را با جان و دل پذییراییم. 

پست ثابت.

اینجا 

و اینجا 


کمک به زلزله زدگان [پست ثابت]

توضیحات در ویس یا کامنت

 

 

شماره حساب:3337 0318 0112 5058

بانک کوثر

به نام منصوره سادات  مزاری

لطفا عکس فیش واریزی را ارسال بفرمایید و یا مبلغ واریزی را اطلاع دهید

 

لبخند زندگی

 

اندازه اصلی تصویر:کلیک 

 

 

 

سیزده دلیل برای اینکه

۱:یه روز لوح چوبی قهرمانی کشور بریک دنس رو بگیرم دستم

اون لوح سفید لعنتیه کپیتال بتل


۲:خوندن کتابای خوب 


۳:دیدن استرالیا و افریقا و المان. کشورای محبوبم


۴:از نوشتن لذت ببرم و خوب بنویسم


۵:از اینکه درکم میره بالا ذوق کنم و از درس خوندن لذت ببرم 


۶:کمک کردن به محیط زیست و حیوونا

ارزومه جلوی انقراض ها و تخریب جنگل گرفته بشه


۷:بخندم و خنده بیارم رو لب ادما


۸:عاشقی کردن


۹:یه کلبه چوبی درختی اون سر دنیا 


۱۰:مامان بزرگم


۱۱:کمک کردن به دیگران


۱۲:مردم کشورم رو خوشبخت ببینم. حداقل یکی از دغدغه هاشون رو از بین ببرم


۱۳:قراره سامان یه روز تو چشمام نگاه کنه، بزنه رو شونه ام و بگه سربلندم کردی رفیق


پی نوشتی بر مسابقه گویندگی

حالا حرف که برای گفتن زیاده! از موهام که دوستدارم برم همه شون رو گلبهی کمرنگ کنم تا خشک شدن یکی از گلدونا و غصه خوردنش! 

ولیییییییییی! وایسید از یه چی دیه بوگوم:) 

ها! آنه شرلی عزیز چند وقت پیش یه مسابقه گویندگی برگزار کردن. ماعم که عشق ژانگولر بازی:-D إهم إهم ببخشید:) ماعم که عشق کارای فرهنگی هنری بلاگستان! 

خلاصه که دوم شدیم! 

اما مطلب مهم تر اینکه، سه تا تشکر بدهکارم. 

به رامین عزیز،

به اقای علی گوهری 

و به ریگی کش جانمان

عاااااااغا خعلی مخلصیم! عروسیاتون جبران کنم:)


دوستداشتید یه چرخی تو وبلاگ انه بزنید و ویس های بچه هارو گوش بدین. 

 منم که همه میشناسید:-D شماره ۱۰۸ :)

مرحله اول

مرحله دو

نیمه نهایی

فینال


±ویس فینال رو برا دل خودم ضبط کرده بودم. ماهم که عاشق سیدرضا…❤️❤️❤️

پست یک_ چالش عکس نگاری

از زمین فاصله خواهم گرفت
به تو نزدیکتر شده ام

اینک تو نزدیک بیا
نزدیکتر بیا
نزدیک و نزدیکتر
در آغوشت میخواهم بگیرم

ولی آنقدر کبیر هستی
که در آغوش حقیر جا نشوی

ای کاش نهی نمیکردی از مرگ
که بر روی همین طناب
با جان
عشق بازی می کردم
و رهایش می کردم به سمت زمین
محکومش میکردم به زندان
و من
رها شوم به سمت تو
شاید آن موقع 
در اغوشم جا شوی
Designed By Erfan Powered by Bayan