آرام وحشی

پشت بامی در زیرزمین

اردیبهشت!:)

یه افسردگی هست 

من اسمش رو میذارم افسردگی بعد از دیدارهای وبلاگی! 

چه قدر خوبین بچه ها 

چه قدر خوشحالم از داشتنتون و چه قدر غمگین میشم از اینکه معلوم نیست دوباره کی ببینمتون. 

ما ادمای فوق العاده ای هستیم. 

ادمای قوی اشک و لبخند قاطی

ادمای رفیق با چشمای مهربون دورنگ

ادمای شیطون با دست شکسته_ هر چی صخی میگه همون درسته_

ادمای مامان در نقش مادر خرج، در نقش پیدا کننده، در نقش تلفن عمومی

ادمایی که زنگ میزنی میگی سلام ببین! یه نفس عمیق بکش! بهت ادرس اشتباه دادم! بعد میخندین! 

ادمایی که کنارشون قدم میزنی و ارومی و لذت میبری 

مرسی که اومدید بچه ها 

مرسی که افتخار میدید تو شادی و غم باهم باشیم

مرسی که یه ارامش عجیب تزریق میکنید زیر پوستم و بعد صدای خنده هامون بین ابرای آسمون فاصله میندازه! 

دیدار های وبلاگی قبل از ما سوتفاهم بود! سر فرصت، باید بشینم و لحظه لحظه اش رو بنویسم 

لحظه لحظه ی نارنجیش:) 


چه خاطره ها:)

اون موقع ها خیلی برامون عجیب و بی مزه بود که میثاق هر ماه_ یا شاید هر هفته_ میرفت ارایشگاه و موهاش رو الکی کوتاه میکرد!

عصری در حالی که راه میرفتم فکر کردم دوستدارم برم و دوباره موهام رو کوتاه کنم! دوسدارم دورش دوباره ماشین بشه و مرتب مرتب باشه

بعد یادم اومد : همون! میثاق طفلی هم دور موهاش ماشین بود که هی میرفت ارایشگاه! اقتضای این مدل مو همینه! اونوقت ما همش فکر میکردیم چون یه پسر ۱۷ ساله ی نفهم و سرخوشه اینجوری ولخرجی میکنه!

چی؟! یه پسر ۱۷ ساله؟! میثاق ۱۷ سالش بود؟ 

منم که هفده سالمه! بعد یادم اومد جز اینکه دور موهام ماشینه شباهت های دیگه ای هم به میثاق هفده ساله دارم! 

مدل زندگیم، اعتقاداتم، مدل درس خوندنم! پسر! مدل درس خوندنم!

اینجا بود که یادم افتاد من رو کره ی زمین یه همزاد دارم! یه همزاد که فقط یک بار از پشت پنجره ی طبقه دوم یه ساختمون دیدمش. ۱

یه همزاد که گمونم الان حتی یادش نیست من وجود خارجی دارم. 

کاش دنیا انقدر تخمی نبود اونوقت میشد پیداش کرد و باهاش رفیق شد و حداقل حس کرد که یه نفر دنیا رو عین تو میبینه!



۱:وای نهههههههه! یه بار دیگه هم میثاق رو دیدمممممممم! وقتی با دوستم داشتیم تعقیبشون میکردیم ! اومدیم میانبر بزنیم و خیلی اتفاقی رو به روشون در اومدیم

بعد در یک حرکت ناگهانی جفتمون_ من و دوستم_ یه چرخش ۱۸۰ درجه زدیم و با تمام توان دوییدیم و راه اومده رو برگشتیم[میخندد]

خودمونو تو یه مخروبه جا کردیم و پشت در فلزی زنگ زده اش نفس نفس زدیم! بعد نفس هامون رو حبس کردیم تا اگه کسی دنبالمون اومده صدای نفس هامون رو نشنوه!

شت پسر! ما چه کارایی که تو زندگیمون نکردیم:-D

لعنت اقا لعنت:-D 


پ.ن:من خیلی بی ادب شدم جدیدا. اگه اذیتتون میکنه میتونید ازم فاصله بگیرید

به هر حال:) 

A letter to all of you!

چهار سال و نیم! 

چهار سال و نیمه بلاگرم! چهار سال و نیم یعنی بیشتر از دو برابر زمان سربازی! یه آدمایی، چهار سال و نیم پا به پام اومدن!

من با وبلاگ زندگی کردم، با وبلاگ بزرگ شدم، با وبلاگ اشک ریختمو خندیدم!

به قولی، ده سال بین بیست تا سی سالگی، با ده سال بین هفتاد تا هشتاد سالگی خیلی فرق داره! من تو دوره طفولیت وبلاگ رو شروع کردم و چهار سال و نیمی که وسط خردسالی و نوجوونی باشه با چهار سال و نیم جوونی و بزرگ سالی فرق داره!

دوستتون دارم بچه ها! مثل خانواده، مثل دوست، مثل همکار، مثل همکلاسی، مثل دوستای وبلاگی! هیچ توصیفی قشنگ تر از این نیست! مثل دوستای وبلاگی دوستتون دارم! زیاد،عمیق،خالص!


ریپست از وبلاگ آقای هشت حرفی عزیز

جامعه شناسی علمیه که شما همزمان هم باید خودش رو خوب بدونید، هم باید علم سیاست رو خوب بدونید و هم علم اقتصاد.

بی مقدمه با یک کتاب کوچیک شروع میکنیم که گام اوله. کتاب جامعه شناسی، نوشته ی استیو بروس و ترجمه ی بهرنگ صدیقی از مجموعه ی «مختصر مفید» نشر ماهی. این مجموعه که واقعا هم مختصر و مفید هم هست تو موضوعات مختلف علوم انسانی کتاب های جذاب و جالبی داره واسه کسی که میخواد در سطح پایین صرفا بدونه تاریخ، باستان شناسی، سیاست، فلسفه ی سیاسی، جامعه شناسی، انسان شناسی، سرمایه داری، فاشیسم،  منطق، هنر، اقتصاد و موضوعات دیگه چی میخوان بگن و کلا قضیه شون چیه. پیشنهادم واسه شروع مطالعه این کتاب جیبی صدوپنجاه صفحه ایه.

شخصا به سیر مطالعاتی ای که یک نفر دیگه واسه م روشن کنه معتقد نیستم. به همین خاطر یه روشی رو واسه این که خودم سیر مطالعاتیم رو بشناسم و نقشه ش رو بکشم به مرور یاد گرفتم. اینجوری که اول یک کتاب ساده درباره ی اون علم وسیع بخونم، بعد درباره ی سرفصل ها کتاب های پربارتر و جدیدتر بخونم، بعد کم کم دستم میومد که چی میخوام و باید تو کدوم زمینه بیشتر مطالعه کنم و تاحدودی جمع ببندمش. در مورد جامعه شناسی، سیاست، اقتصاد، تاریخ و منطق، این سیر رو هفت ساله دارم طی میکنم. درسته وقتی هیچی نمیدونی، وقتی مثل من یه بچه ی پونزده ساله بودی سردرگم و پرتی و سست میشی؛ ولی، کافیه بیخیال نشی تا کم کم دستت بیاد. مثلا تو زمینه ی سیاست، علاقه ای به خوندن دموکراسی نداشتم بعد اینکه کمی درباره‌ش فهمیدم. واسه همین به دو تا کتاب تخصصی کوچیک اکتفا کردم. از اون طرف بسیار علاقه داشتم به مبحث ایدئولوژی ها که هنوز هم بعد سه سال نتونستم جمع بندی کاملی کنم چون مثل یه رودخونه ست که همیشه داره بهش اضافه میشه و میریزه به دریا.

با این احوال معتقدم بعد خوندن اون کتاب مختصر مفید، متوجه میشید که جامعه شناسی حرف حسابش چیه. بعد از اون اگر دوست داشتید برید سراغ کتاب های دیگه که ترتیبش میتونه اینجوری باشه: (جای شما بودم ترتیبش رو خودم مشخص میکردم، زیر بار حرف آدمی که فکر میکنه بلده و میتونه ترتیب بده هم نمیرفتم. اونجوری که خودم میخواستم میخوندم.)

1. دعوت به جامعه شناسی، نوشته پیتر ال برگر(یکی از خبرهای بد سال 2017 فوت ایشون بود) و ترجمه رضا فاضل، نشر ثالث
2. جامعه شناسی گام اول، نوشته ریچارد آزبورن و ترجمه رامین کریمیان، انتشارات شیرازه
3. کشاکش آرا در جامعه شناسی، نوشته استیون سیدمن و ترجمه هادی جلیلی، نشر نی
4. ده پرسش از دیدگاه جامعه شناسی، نوشته جوئل شارون و ترجمه منوچهر صبوری(یکی از خبرهای بد سال 1396 فوت ایشون بود)، نشر نی
5. زندگی و اندیشه‌ بزرگان جامعه شناسی، نوشته لوئیس کروز و ترجمه محسن ثلاثی، انتشارات علمی
6. بینش جامعه شناختی، نوشته سی رایت میلز و ترجمه عبدالمعبود انصاری، شرکت ناشر
7. فلسفه امروزین علوم اجتماعی، نوشته برایان فی و ترجمه خشایار دیهیمی،انتشارات طرح نو
8. مراحل سیر اندیشه در جامعه شناسی، نوشته ریمون آرون، انتشارات علمی فرهنگی
9. جامعه شناسی، نوشته آنتونی گیدنز و ترجمه منوچهر صبوری، نشر نی (اون کتاب سفیده مد نظرمه)

تا اینجای کار شما ده تا کتاب درجه یک جامعه شناسی رو خوندید. بعضی کتاب های جامعه شناسی هم زردن و با این حال پرفروشم هستن که طبیعیه فکر میکنم. اسمی ازشون نمیارم چون نویسنده هاشون استادن و زشته که من این کار رو بکنم. اصلا شاید چندسال دیگه معتقد باشم که هیچم زرد نبودن و من بودم که زرد فکر میکردم. خب داشتم میگفتم. ده تا خوندید. اساتید جامعه شناسی معتقدن که آدمی که ده تا کتاب خوب تو زمینه ی جامعه شناسی خونده باشه، قطعا حداقل از یه لیسانسه ی جامعه شناسی بیشتر میدونه. بعد این ده تا، برای اینکه تخصصی تر کنید مطالعاتتون رو ، همونجور که قبلا با اون کتاب نشرماهی شروع کردید حالا با این کتاب شروع کنید که جزو منابع فوق لیسانس جامعه شناسیم هست:

نظریه جامعه شناسی، نوشته جورج ریترز، ترجمه هوشنگ نایبی، نشر نی

بعد از این میتونید برید سراغ کتاب های ریز تر و تخصصی تر. یادتون باشه کنار این مطالعات، اگر مطالعه ی سیاسی و اقتصادی و تاریخی هم داشته باشید عالی تر میشه. مثلا تو زمینه ی سیاست کتاب اندرو هیوود از نشر نی رو بخونید. یا واسه اقتصاد سراغ کتاب های منکیو از نشر نی  برید. یا تاریخ سراغ تاریخ جهان کریس هارمن از نشر نگاه یا ارنست گامبریج از نشر نی یا کتاب های تاریخ ایران یرواند آبراهامیان از نشر نی  برید. منطق رو میتونید با کتاب سیدمحمد حکاک یاد بگیرید و از منطق مختصر مفید هم میتونید استفاده کنید. میتونید سنجشگرانه اندیشی رو با این مجموعه ی راهنمای اندیشه ورزان نشر نو  یاد بگیرید. 

این هم لیست جمع و جور سایت هایی که خودم ازشون خیلی راضیم و استفاده میکنم:

ترجمان
aeon
New Republic
Verso
guardian

+ اگه پست رو دوستش داشتید، معرفی کنید بقیه هم بخوننش لطفا :)



برگرفته از وبلاگ هَشت حَرفی (multi-track.blog.ir)

به آقای هشت حرفی عزیز

ضمن سلام و حالتان خوش باشد و اینها:)

هر چه گشتیم یک کامنت دونی باز پیدا نکردیم! 

+عاغا یکی بیاد عرق دستای ما بعد از خوندن پست لب خند رو پاک کنه:) 


++ میخواستم از این پست ، لیست کتاب هایی که گفته بودین رو به لیستم اضافه کنم _ و بله! نمایشگاه کتاب از رگ گردن به ما نزدیک تر_عاغا! پست نبود که نبود! پاسخ هایی که به کامنتام دادید هم نبود! 

خلاصه که ما دستمون بدجور مونده تو پوست گردو:(


++همه اینها کنار! لطفا حالتان خوب باشد:) ایشالا به حق پنش تن:)


Happy birthday Rigi

چالش چشم ها و چشمای جومونگی

چالش تخته بازان و شرط بندی

جمله"صخی و محمود بهترین دوستامن"

ریگی کش

کلاس اموزشی 

پستای مترو

پدر 

کوله ی ارام

علیرضاییت

بچه؟

همیشه باهوش بودی

روح منی خمینی 

ادرس وبلاگ رضا

فرزین انصاری رفته نون بخره

جنگ های کانالای تلگراممون

یه پست از من بنویس صخی

شکار پست ها(بیست و هفت ثانیه قبل)

کرمی_نبات

سورمه ای

کاوه

وبلاگت لو رفته؟ 

برو با همون علیرضا

لعنت بت گاوه

از کجا فهمید؟

اسکرین از امار خفن وبلاگ

۱۸۶قد

شوووووتا [پس گردنی]

چیز

ناخن مصنوعی

فریده جون

خانم منشی

عناب

عوض کردن اسم و عکس پروفایلا 

یهو دو تا رسول تایپینگ میشن

#عجق

#فلسطین

هلو

هتل

مرررگ

چارقد

بلاک & ریمو

پلی لیست مشترک

پلاکتون بی استخوان

اهنگه "شوور کرد"

دامن چین چینی وپیرهن زرین داره 

خانم محترم

مث خودته 

محصول توت فرهنگی

دستشویی های نمایشگاه کتاب

باهم رپ بخونیم بذاریم بلاگ

اسکرین از رو عکسا

چشم شور و زلزله

چشم شور و کافه گیلاس

چشم شور و اون خانوم باستان شناسه 

اه ای پیر بالنده 

ای ریگی بخشنده

امتحانی بود مهندس 

خسته باشید 

تیم ورک

پت و مت

بن یگر منه این پسره 

طویله بند

پونه 

دیو سه سر 

خانومی دات ای ار

موسی کتقی

عکس از سربازا

ویدیو قدم زدنا

و …

این داستان ادامه دارد… 


تولدت مبارک رفیق تو رگی. 

بمونی برام. 

۱ ۲ ۳ . . . ۸ ۹ ۱۰
{ روزی صد بار دست به زانو میگیریم و قد راست میکنیم
یکم نفس نفس میزنیم
باقیشو سینه خیز میریم
یکم میشینیم گوشه راه، با بطالت ساقه گندم میجوویم و چرت میزنیم
گاهی میریم بین علفا میشاشیم
گاهی هم اختیار از کف میدیم و هر جا هستیم میشاشیم به همه چی
خستگیامونو میریزیم توی توشه ی راهمون
پاهامونو خرکش میکنیم رو زمین
اینجا یه وقتایی کویره
یه وقتایی یه جنگل سیاه و ترسناک
گاهی یه تپه ی سبز با شقایق های سرخ
گاهی یه کوه با غارهایی که نمیدونی تهشون چه هیولایی خوابه
یه مسیر اسفالت ، یه اتوبان
یه کوچه باریک قدیمی با دیوارای اجری و ته سیگارای خاکی
ما هم وسط همین راه دور و دراز،
دست به زانو میگیریم
یکم نفس نفس میزنیم
باقیشو سینه خیز میریم…
Designed By Erfan Powered by Bayan