آرام وحشی

پشت بامی در زیرزمین

خیلی خلاصه شرحی از پنج بهمن نود و شیش

وایسادم جلو کمد. رکابی سفید رو کشیدم بیرون و پوشیدم. بعد قرنی دوباره دلم خواست از بادی اسپلش استفاده کنم. 

الان که دراز کشیدم بوی گرمش مغزمو پر کرده. 

فلش بک هشت صبح:

خواب خوبی دیده بودم و با خنده از خواب پریدم. سرم سنگین بود. کم خوابیده بودم. نیم ساعتی به حالت تعلیق تو تخت موندم. 

صدام گرفته بود. بهش پیام دادم . 

صبحونه خوردم و کاکتوس هارو اب دادم. 

یکم ریخت و پاش هارو جمع کردم. 

باید میرفتم باشگاه، وسایل رو میچیدم رو تخت :

زانو بند

هد بند

شلوار

کتونی 

هودی

[دفترچه و فلش را جا گذاشتم]

ناهار سیب زمینی و قارچ سرخ کرده. به سرم زد سیب زمینی رو با پوست کن نازک نازک ببرم تا چیپس طور شه. هنوزم نمیدونم چرا خوشمزه نشد. 

سرم گیج میرفت. خیلی زیادی. گاهی تلوتلو میخوردم. حوصله دوش گرفتن نداشتم. نیمچه دوشی گرفتم و با عجله زدم بیرون. 

موزیکای هیپ هاپ پلی بودن و من نمیتونستم خودمو کنترل کنم. میرقصیدم.

تو راه وبلاگ خوندم و لواشک خریدم. همه بسته ی لواشک لقمه ای رو خالی کردم تو جیب کاپشنم! 

یه جیب پر از لواشکای رنگی دل گرمم میکرد. 

خواستم کارت مترو رو از جیبم در بیارم که با انبوهی لواشک مواجه شدم. کارت نبود که نبود که نبود! خندم گرفته بود! کوله رو گذاشته بودم زمین و همه جاش دنبال کارتم میگشتم! میخندیدم ! واقعا چرا گم شدن کارت مترو انقدر برام خنده دار بود؟

نشستم رو صندلی ها و یه کامنت برا لافکادیو فرستادم 

بازگشت غرور افرین به باشگاه! بعد از شصت روز! نگار رو بغل کرده بودم و با تمام توان فشارش میدادم! باشگاه ارامش بخش ترین جای دنیاس. به هیچی فکر نمیکردم. هر از گاهی که میرفتم رخت کن اب بخورم چشمم به ساک زرد کنار کوله میفتاد سعی میکردم بهش فکر نکنم تا تمرکز تمرینم از دست نره. توی ساک زرد یه ساک دیگه با طرح شازده کوچولو بود. به انضمام یه نسخه جیبی کتاب شازده کوچولو و یه اب نبات سیاه. 

تمرین واقعا عالی بود. دمم گرم. 

لباس پوشیدم و بادی اسپلش یکی از بچه هارو قرض گرفتم [یادم رفته بود عطر بزنم]

تا مترو قدم زدم. اصلا متوجه سراشیبی های مسیر نبودم. ادم وقتی تضاهر کنه تو فکره پاش به همه ی مانع های پیاده رو گیر میکنه. ولی وقتی واقعا تو فکر باشی حتی متوجه چیزی نمیشی و درست راهت رو میری. 

تندتند راه میرفتم که دیر نکنم. پاهام درد گرفته بود.

سر ساعت پنج دم پله های مترو بودم. 

به مامان زنگ زدم و یه بلیط تک سفره خریدم. 

رو سکو منتظرش موندم. استرس داشتم. هنذفری رو از گوشم در اوردم که وقتی دیدمش صداشو بشنوم. ویس میفرستاد. هنذفری رو از جیبم در اوردم تا دوباره بذارم تو گوشم. یادم نبود ما در واقعی ترین صورت ممکن هم اسیر قاب گوشی و هنذفری ایم.

بیست و پنج دقیقه دیر کرد. بعد در حالی که با نیش باز میرفتم سمتش گفتم: إهم 

یادم نمیاد سلام کرده باشیم. ساک طرح شازده کوچولو رو بالا گرفتم و گفتم بگیرش! [دستم میلرزید ]

گفت این چیه؟

گفتم بگیرش

گفت نه اول شما بگیر

جعبه سفید رو گرفتم. 

درش رو باز کرد که گفتم وای ولی من اسم اینا رو نمیدونم!

دوباره ساک رو گرفتم بالا و گفتم بگیرش! 

گفت این چیه خب؟

گفتم بگیر حالا! برو خونه ببین چیه!

داشتم فکر میکردم درستش این بود که ساک رو دو دستی بدم. ولی دستم پر بود. یواش با دوتا انگشت بند ساک رو گرفت. ۱

شبیه معاملات قاچاق بود:-D    

تازه سرم رو اوردم بالا و چهره اش رو دیدم. گمونم نگاهم پرسشگر بود چون با نگاهش قانعم کرد که تموم شد،برو. گفت لطف کردی 

گفتم مچکرم 

و بعد رفتیم! با نیش باز ویس فرستادم وای!ما چرا خدافظی نکردیم! 

خندم گرفته بود 

نوشت:مرسی بابت کتاب

بعدش گویا یهو اب نبات چوبی رو دید چون بلافاصله گفت: اب نباتووو

بذارید اعتراف کنم هرگز فکر نمیکردم از این دکه به اون دکه دنبال اب نبات چوبی سیاه بگردم! :-D قربون سلایقت مادر:-D 

چند دقیقه بعد من یهو زغال اخته هارو دیدم

[اولش فکر میکردم البالوعن:| ] پیام دادم و تشکر کردم. 

مامان خسته بود و سوال جواب هاش خستم میکرد. از دست بابا عصبانی بود. 

گلدون هارو روی میز چیدم و باهاشون گپ زدم. 

کبری یازده دیدم، شام خوردم، ظرفارو شستم، دوش گرفتم 

جلوی کمد ایستادم و رکابی سفید رو کشیدم بیرون. 

بوی گرم بادی اسپلش فضارو پر کرده. خوابم میاد و خستگی دلچسبی دارم. 


۱: و من فکر میکنم واقعا باید یه چیزی تو مایه های بفرمایید یا قابلت رو نداره میگفتم! فرض کن جلو یه دختر قد کوتاه دستپاچه وایسی که یه ساک گرفته تو هوا و فقط میتونه بهت بگه بگیرش:-D 

#فوری

اعتبارشون رو تضمین میکنم
کمکی اگر هست ، دریغ نکنیم 
کلاس اولی ها

برای سنگرم

آرام وحشی عزیزم

حالا که برایت تایپ میکنم،اهسته کلمات را زیرلبی میگویم. انگار در اغوشت کشیده باشم و لالایی بگویمت. 

تو؛ بهترین ها را به من هدیه دادی.

تلخ و شیرینت،سرد و گرمت، آرام و وحشی ات؛ همه ات را با همه ام دوستدارم. 

تمام روزهایی که لبخندم شدی یا بغض هایم را قایم کردی

تمام روزهایی که نگذاشتی بفهمم چه قدر بین ادمها تنها هستم

تمام روزهایی که به واسطه ی تو قهقهه زدم

تمام این روزهارا مدیون تو و ادمهای توام. 

نمیدانم تا کی دارمت،نمیدانم تا کی ...

ولی میدانم تا همیشه خواهم گفت:وبلاگ ها سنگرند. 

امن ترین و معتمد ترین سنگر دنیا؛تولدت مبارک:)


گاگول کی بودی تو کچل؟^______^

اگرم قصد داشتین پس انداز کنید، الان سپرده های بانکی جایگزین قلک های سفالی شدن! 

مثل من، نسی رو نزنید زیر بغلتون(:دی ) و پس از ۵ساعت از بازار اون سر شهرقلک سفالی دلخواه رو نخرید! تازه کلی هم برا خریدش وسواس به خرج ندین! بالاخره تو شلوغیه مترو نصف لعابش میپره!


پ.ن: یعنی وای به روزی که من قفل کنم! حالا رو هرچی! سفال باشه که دیگه بدتر ! کلا گزینه ی [ولش کن] ندارم:|


±±±±±±±± شما پیشنهادی برای پر کردن قلک کنج اتاق ندارید؟! 


چیه خب:| گاگول خودتی! دهع! :-D 

عکس چشمات[ثابت]

هاها:-D یه چیزی همین الان به ذهنم رسید! 

من همیشه دوستداشتم یه البوم از بلاگرا داشته باشم. ولی حق میدم که نتونید برام عکس بفرستید. 

حالا! همتون! منصفا همه یییییییییی همتون! یه عکس کراپ زده ی خوشگل فقط از چشماتون برام میفرستید؟! 

±قبل از اینکه چشمون دربیاد که اول خودت!اینم ما:

کلیک


*لطفا عکساتون قدیمی، ادیت شده یا سیاه سفید و این بساطا نباشه:)

در ضمن:| چشمای خودتون باشه:-D 

**فرستادن کامنت خصوصی مجاز است.

***اجازه هست بعدش ترکیب همه چشم هامان را در مجازی هایم بگذارم؟

ببینم چه میکنیدا

من که میپرم بغلتون:|

متن اصلی پست در ادامه مطلب.

عاغا! چندتا چیز رو مشخص کنیم!

۱_تعداد ماچ ها؟

۲_اجناس مخالف دست میدید ؟! 

۳_ موقعیت مکانی نشستن تو ماشین توراه شمالم به نظرم خیلی مهم اومد:-D حواستون باشه همتون ور دل من باشید. 


*نکته:من به هر حال میپرم بغلتون:| گفتم در جریان باشید:-D

**نکته:اگر بزرگ ترید حواستون باشه شما باید اول دست بیارید جلو[برای دست دادن و روبوسی و اینا]. من تو دنیای واقعی برعکس اینجا خیلی بچه با ادبیم:| 

***نکته:من انقد هیجان زدم!انقد خوجحالم!:) همش فک میکنم اون موقع چه قد خانوم/اقا شدید همتون! إلهیییییی^____^ 3>



۱ ۲
{
یادت نره باید از زمانت درست استفاده کنی! ما درست وسط فیلم The time هستیم رفیق! زمانت رو بچسب! وگرنه میمیری!
Designed By Erfan Powered by Bayan