آرام وحشی

پشت بامی در زیرزمین

ذکر ایام هفته:

میتونید هر روز صبح بگید :هر کسی کار خودش، بار خودش، اتیش به انبار خودش
یا در مراحل مذهبی تراژدیک تر یه تسبیح بردارید و هی بگید: لکم دینکم و لی دین 
حتی در موارد لاکچری تر میتونید به صورت عبارت تاکییدی باخودتون تکرار کنید: none of your business
به هر حال سعی کنیم در روز این تفکر دوستداشتنی "به تو چه" رو به خودمون یاداوری کنیم. 

کلیدم زیر گلدون هست

دارم توی سیل عظیمی از کامنتایی که برای خودم گذاشتم دنبال اون متنم میگردم که میگفت گاهی سینه خیز میریم گاهی میریم بین علفا گاهی کوله پشتیمون رو در میاریم_ نمیدونم چی چی! _ که بذارمش بغل وبلاگ. 

بعد یه لحظه داشتم فکر میکردم چه قدر خوب میشد اگه وبلاگ هم مثل یه خونه ویلایی بود که میشد سپردش دست یه ادم معتمد و رفت! داداش اون متن رو پیدا کردی بذار بغل وبلاگ. این عکس رو هم ور دار بی زحمت. گلدونای زیر هدرم هفته ای دوبار اب بده. کلیدم زیر اون گلدون بلنده اس! مرسی. خیلی اقایی. 


+کسی داره اون متن رو؟ نلی تو داریش؟

(میرود که مجددا به زیر و رو کردن کامنت هایش بپردازد)

اقای الف و کمی بیشتر

من انقدر پاهام یخ میکنه که حتی تو تابستون هم نمیتونم جوراب پشمی رو از خودم جدا کنم. 

اولین باری که اقای الف جوراب پشمی بنفشم رو پام دید گفت این چیه پات کردی ؟ بعدم که توضیح دادم گفت برو!  بیا برو بابا! و همه خندیدیم. 

از اون به بعد تقریبا هر بار اون جوراب رو میبینم فکر میکنم خب کجاش چیز بدیه؟ 

دیشب داشتم درس میخوندم، هنذفری تو گوشم بود و از سر صدای خونه بی خبر. از در اتاق که اومدم بیرون اقای الف رو مبل نشسته بود. یکم جا خوردم. خواستم برگردم تو اتاق لباس بپوشم که یادم اومد مدتهاست اعتقادم به حجاب فنا شده و در واقع اگه برگردم تو اتاق هم همینارو از تنم در میارم و دوباره میپوشم! :| 

این وسط به تنها چیزی که حواسم نبود جوراب پشمی بنفشی بود که پام کرده بودم! و بله همون دیالوگ این چیه پات کردی تکرار شد! 

و من اینبار گفتم : شما دفعه پیش هم که اینو پای من دیدین دقیقا همینو گفتین و منم جواب دادم جوراب پشمی!

اقای الف رو زیاد میبینم. خیلی هم دوسش دارم اتفاقا! دیشبم دو تا از بهترین کتابام رو به پیشنهاد خودم بهش قرض دادم. 

اقای الف همیشه  خیلی هوای ما رو داشته و ماهم همیشه خیلی هواشونو داشتیم. ولی اقای الف در واقع هر بار منو میبینه در مورد تک تک جزییاتم اظهار نظر میکنه! 

در مورد اینکه موهام رو پسرونه کوتاه نکنم و یا اینکه چه قدر چاق شدم و یا اینکه چه قدر لاغر شدم، لاکم قشنگه و موهام چه قدر بلند شده. 

اقای الف همیشه دوسداشته از من درس بپرسه و من تمام بچگی هام رو یادمه که همیشه میترسیدم بیاد خونه مون و ازم اجتماعی سوال کنه و من بلد نباشم! همین اخریا هم گفت کتاب تست شیمی ات رو بیار ببینم! 

اقای الف ادم خوبی هست، به نظر من که هست، و من انقدر دوسش دارم که اگه تو جمع های خانوادگی مون نباشه از مهمونی لذت زیادی نمیبرم.  ولی خلاصه هر کس یه عیبی داره دیگه. عیب اقای الف هم احتمالا اینه که به تک تک جزییات ماها بها میده و به نظرش باید همه شون رو بیان کنه و عجیب سعی داره اون دوستی باشه که میگریوندت! (اشاره به ضرب المثل دوست میگریونه و دشمن میخندونه) 

دفعه بعد که دیدمش، حتما در این مورد باهاش حرف میزنم که ما برای بقیه زندگی نمیکنیم. الانم اگه موهامو پسرونه کوتاه نمیکنم به خاطر این نیست که دختر باید جذاب باشه و یه بخشی از زیبایی زن به موهاش هست و من از الان باید جوری رفتار کنم که شوهر گیرم بیاد! نه اقای الف عزیز! من در حال حاضر نه برای شوهر اینده ام زندگی میکنم، نه برای اینکه بابت پوشیدن جوراب پشمی ام از هر کسی تایید بگیرم. من مثل همه ی ادمای دیگه، چاق میشم، جوش میزنم، لاغر میشم، موهام بلند میشه، میرم ارایشگاه و نصف سرمو ماشین میکنم، پیرهن مردونه میپوشم، ارایش نمیکنم، ارایش میکنم و بله! من ازادم و ازادانه تغییر میکنم! اهمیتی نمیدم که نظر بقیه در مورد این ازادی چیه. شوهر هم نمیخوام:| مرسی:| 


+ البته دوستان. مدتها بود میخواستم این اندرز رو بهتون بدم! دفعه بعد که نشستید جلوی آیینه ارایشگاه و به ارایشگر گفتید: نه همون مدلی که گفتم! 

و بعد تو دلتون گفتین:د اون قیچی بی صاحابو بذار کنار و موزر رو بردار 

به این مساله واقف باشید که دارید ابعاد رو به میلی متر میرسونید و تا مدتها طول میکشه که همه موهاتون توی یه کش جمع شه! پشت گوش گذاشتن موها برای ماه های متمادی اعصاب فولادین میخواهد اقا! فولادین! 

و من به عنوان کسی که سالها جنگید تا رویای ماشین کردن موهایش را تجربه کند، گاهی عمیقا حس میکنم:عجب غلطی کردی! 


بی ربط:سه شنبه میروم که نظاره گر یک کلاس هیپ هاپ باشم، اگر در خور شان بود، ثبت نام میکنم. میشود دعا کنید در خور شان باشد؟ من نیاز دارم برقصم. 

هفته پیش چهارشنبه هم یک باشگاه دیگر را دیدم، بعد همانطور که برمیگشتم خانه به سامان گفتم:اصرار نکن! من تشخیص میدم کجا جای منه و اونجا جای من نیست! 

این در حالی بود که نه مربی را دیده بودم نه کلاس را و فقط از برخورد منشی و مربی کلاس دیگر میتوانستم بفهمم انجا جای من نیست! به هر حال پنج سال رقصنده بودن سختگیری های خاص خودش را همراه میاورد. خدای تبارک و تعالی! یک عدد در خور شان لطفا! 

یکی از ما هنوزم رو به دریا




رو به دریا


پاتروناس ها

۱:این شکلی که حول و حوش ساعت دوازده نیمه شب، یه نفر از پشت تلفن میگفت:درست میشه

و من میگفتم:درست میشه بابا

و اون میگفت:درست میشه

و این دیالوگ n بار تکرار شد. انقدر که تهش من با یه بازدم عمیق خندیدم. 

مدت زمان زنده ماندن با یاداوردی این لحظه:شش ماه. 

(با همین خاطره میشه شش ماه زنده موند)


۲:تهش وقتی میخواستم قطع کنم با ذوق غیرقابل وصفی میگم اسمشو میگم و میگه جانم! بعد میگم نه هیچی بابا! ذوقم بود! 

مدت زمان زنده ماندن:چهار روز


۳:یه قلب بزرگ کشیده لب ساحل و همون عبارت همیشگیمون رو وسطش نوشته. تو تاریکی شب برام عکسشو فرستاده 

مدت زمان زنده ماندن:یک ماه


۴:شما احتمالا از این عکس چیز زیادی دستگیرتون نمیشه. ولی یه نفر اون سر دنیا هست که با دیدنش برام مینویسه:میشه انقدر دلبر نخندی عشق من؟ 

مدت زنده ماندن:یک سال


۵:یه ویس ریکورد شده از قبل برام میاد و عنوانش اینه:برای ساجو

مدت زنده ماندن:چهار ماه


۶:شبی که انگشتر یادگاریش رو دستم کردم و دلم خیلی براش تنگه روی گوشیم میس کال میافته:بهرام

مدت زمان زنده ماندن:سه ماه


۷:تو مخاطبای تلگرامم، عکسم روی پروفایل سه نفر بود! مامان، نازی، مری. 

مدت زمان زنده ماندن:یک هفته


Designed By Erfan Powered by Bayan