آرام وحشی

پشت بامی در زیرزمین

پشت بامی در زیرزمین

آرام وحشی

{ وقتی خسته شدی توقف نکن!
وقتی مردی توقف کن.

بذاریم ثابت بلکه فرجی شد!

بچه ها؟ تا الان با مشکل عدم توانایی در خر زدن مواجه شدین؟

از معضلات بزرگ من اینه که نمیتونم درس بخونم! یعنی خودمو به اب و اتیش و در و دیوار میکوبم ولی حسش نمیاد! شروعش که اوووووووووف یعنی شروع درس خوندن برام مرگه! کلا! بساط دارم با خودم. فوووووقش ۴۵ دقیقه سر درس بند شم. تازه اونم اگه خوش شانس باشم. به عوامل بیرونی و گوشی و وبلاگ و اینام مرتبط نیست. کلا فاز درسم نمیاد. 

اقایون خانوما مهندسا دکترا تراز هشت هزارا! هلپ می بکس!

اختصاصا دعوت به عمل می اید از قهرمان فاطمه، انرژی مثبت رسول، دانش اموز موفق بهارپاتریکان 

البته یه مسعله ایم که هست اینه که شماها بی شک هیچوقت این مشکلو نداشتین! :/ داشتین؟!:/:| 

عاغا خلاصه هر کی هر کاری ازش بر میاد بریزه رو داریه(دایره) ببینیم چه میشه کرد!

صخی بعد ازمدت ها یک موزیک نسبتا درست درمان هیپ هاپ پیدا کرد! او بسی خوجحال گشت!


±یادش به خیرا! یه زمانی پک سی دی مربیمو میگرفتم آیییییی آهنگ میریختم ! هنوزم تو هارد قدیمیم هستن! آییییی اهنگ بوووودنا! 


±±±عصرا؛ چه بارون باشه چه سرد باشه چه هر چی! میرم تو حیاط تاپ راک میزنم! آییییی حال میده! کاش یه تاتامی داشتم همون جا فریزم میزدم! فوت ورت میزنم ولی دستم رسما به فنا میره! دیگه کل زمستون مراعات کردم سرما نخوردم اول بهاری سرما نخورم صلوااات:-D



۴:برم دیگه! فری و نسی صبح میرسن همه جا رو هواس:| 

چهار پایه رو اپنه:-D جعبه بستنی رو شونه تخم مرغه:| ظرفارو بگو:| گااااز! یعنی رسما ممکنه از گازمون روغنی چیزی بچکه:| 


۵: تف بابا! یاسر که رسما تر زده رفته!

یاااس هم والا شما از تنها رپر مجازه این خراب آباد چه انتظاری دارین؟ من انتظار دارم +۱۸ نخونه:| مفهوم موزیک مثل همه ی کارهای یاس عالیهههههه ولی خب:| ما تا الان گمون میکردیم فحش مال بهرامو سورنا و ایناس!

خلاصه ! سرکوب اهنگ جدید یاسه . 

اهنگای یاسرم اصن اسم نمیبرم:| در این حد یعنی!

[کامنتا]


۶:اهنگ خوب میخوام!:| اهنگ خوب تو سبکی که خودم دوستدارم میخوام! رپ دست اول تمیز!


۷:واقعا اگه فرهاد نبود الان تا سقف خونه ظرف کثیف داشتیم:| همه حضار باهم فرهاد دوست داریم:-D


۸:رفتم بابا رفتم! الان سامان نصفمون میکنه:|:-D


۹:بعضی وقتا دوستدارم هیپ هاپ جسم داشت. بغلش میکردم و میگفتم تو بهترین بابای دنیایی پدر! 


اوووومدم ساااااآماااان!

شناسایی صخره

با همه وجودم سعی میکنم این اسم هارو به خاطر بسپرم.

بهادری بود یا بهرامی؟! بهاره بهادری یا بهرامی؟!

گودرزی

یحیایی

فاطمی نژاد

موسوی

به این فکر میکنم که اگه تو تیلیویزیون از افتخاراتتون شنیدم خر ذوق شم. اگه تیتر روزنامه شدید،اگه از این ادم خفن کله گنده ها شدید! اوووف چه قدر ذوقتونو بکنم!

این اسمارو به خاطر میسپارم چون سالهابعد که اتفاقی دیدمتون یهو نمیگم رضا! یا نمیگم فوطمح! قشنگ صدامو میندازم تو گلوم میگم ببخشید جناب/خانوم فلان! خیلی عزیزید! بعدم راهمو میکشم میرم. :-D چنین موجود کرمی ام من:-D

اما شماها!اگر خیلی مایل به شناساییم بودین

اولا قطعا شلوارم انقدری بلنده که ۸_۹ سانت از پایین جمع شده

دوما احتمال خیلی زیاد کتونی و کوله پشتی باهامه

سوما که من از بند بلند برای کتونی خیلی خوشم میاد. 

چهارم اینکه من از معتقدان کلاه و هنذفری هستم 

ریتم گرفتن با موزیک،قدم های بلند و تند،و مسلما اضافه وزن از نشانه های دیگر جهت شناسایی ماست!

هرگاه باما رو به رو شدید از همون تریبون اعلام کنید صخی دوستتداریم! بچه های استاد گالبی ام میتونن بگن صخی مو طلایی امید تیم مایی!

:-D :-D:-D 


+یه لحظه احساس کردم خیلی بی نشونم. یعنی انقدر بی نشون که اگه از بغلتونم رد شم متوجهم نمیشید. انقدر بی نشون که اگه اسممو جایی بشنوید نمیشناسید! هیچی دیگه! نشونه دادم در حد بنز:-D 

دوزت

دفعه اخری که پیشش بودم، برایم ساز زد. کلی خوب وعالی!

برای من فرقی ندارد. تاااازه! تازه کار باشند که کیفش بیشتر است! خدای ایراد هم باشد برای من عالیست! برای منی که مست بازی دستاش روی سیم ها میشوم. برای منی که اخرش از ذوق داد میزنم و برای منی که میتوانم با کله ی کج از محبت زل بزنم به صورت متفکرش...

برای منی که گمانم خیلی دوستش دارم.خیلی!


این_پ_س_ر_ها!

توی پست های رضا پی یک دست خط میگردم. سرسری همه پست هایش را از نظر میگذرانم. میفهمم نصفشان را حفظم! اینطور حفظ که تا خط اول را میخوانم چند خط بعد را از حفظ میگویم! باور نکردنیست! ان هم من با این حافظه ماهی طورم!

تازه اگر هم حفظ نباشم بی شک به ماهیت کلی نوشته مسلط ام!

بعضی وقت ها فکر میکنم این پسرها اصلا چی را میفهمند؟! نه عمرا سعید بفهمد که چه قدر روی عکس پروفایلش قفلم

نه عمرا عرفان بفهمد که چه بر سر ما اورده

نه عمرا رضا بفهمد چجور دست خط هاش را بلعیده ایم

اصلا این پسرها چه میفهمند!!؟!؟؟

پسرهای ساکتی که مچاله ی خودشانند. کنج خودشانند. که گاهی تا حد مرگ حظشان را میبری و گاهی تا حد مرگ حرصت میشوند. 

که اصلا این پسر ها چه چیز را میفهمند؟!:)


پ.. کاش ان چند خط از اسمان برایم نازل میشدند.هر چه بین پست های رضا گشتم نبود که نبود که نبود!

خونه ی عمه کدوم وره؟!:)

از خانه ی عمه همیشه سه چیز  میماند. یک:گل های کنج باغچه

دو:سیب زمینی سرخ کرده هایی که میشود همه اش ماله تو باشد

و دیگری پسرعمه ای که چشم دیدنش را نداری و البته در کمال ادب همیشه برای بدرقه تا نزدیک سرکوچه می اید.

خانه ی عمه به حق که همان خانه ی رویاهاست! سیب زمینی های ترد که انگار هرگز تمام نمیشوند!

(Hip Hop plan (from new year

بالانس رو قول قطعی نمیدم

ولی! هممممممه ی تلاشمو خواهم کرد تا اخر ۹۶ پام به سرم برسه. 

بدن سازی در حد مرگ<3>

تاپراک رو میترکونم^__^

فریییییز! إممممممم! احتمالا تمایل خاصی به إلبو فریز ها پیدا میکنم

و لابد پلانک میزنم در حددددد شهاب نوری  3> ۹۶ رو با پلانک به پایان میبریم!

از همین تریبون سالی پر از دنس، پر از استایل، پر از حرکات خفن،پر از کاهش وزن، و پر از فریز رو برای صخره عزیزتر از ژان[:-D] ارزومندیم 

آمین یا رب العاااالمین:-D


±پام به سرم برسه دیگه از خدا چی میخوام واقعا؟!

عاشقتم مثل رنگ خدا

گمونم بزرگ ترین لطفی که بعد از ورزش در حق خودم میکنم کمک کردن به دیگرانه. 

چه قدر حس خوبی داره. با همه وجودم مثل خواهر یا برادرش براش تایپ میکنم. با گردنه کجه از محبت! 

انقدر خوب مینویسم که یه کپیشو تو نت ذخیره میکنم. 

میشینم همونارو به خودمم میگم. میگم که صخی هیچوقت "همه چیز" پرفکت نیست. میگم که هر چیزی تاوانی داره. میگم که بستگی به ما داره که تو شرایط سخت مخمون درست کار کنه. 

میگم که ما یه صندلی داریم با پایه ی لق!

اخرشم باید در گوش خودم بگم هی رفیق! من هستم خدا هست خدا هست خدا هست...


پ.ن:سامان:) عاشقتم لعنتی!


±عنوان از اهنگ در حال خوندن.

اصن نکوتر از این؟!

پ.ن۲: من فکر میکنم دسته بندی خوبی انجام دادم. تو وبلاگ میهنم و وبلاگ بلاگفام و اینستا و تلگرام و کوفت و زهرمار دوست و اشنا و فامیل هستن. لطفا این وبلاگ رو به خودم بسپارید! از همه شما آشنایان و دوستان غیرمجازی تمنا دارم بعد از زدن × بالای وبلاگ دیگه هرگز به این ادرس نیایید. این همه سال مادر و پدر و صخره و ارام و وحشی و کوفت و زهرمار شدم که بتونم ازاد بنویسم. ممنونم که درک میکنید و این اجازه رو بهم میدید. اینجا جای اشنا نیست. 



ساعت ۷:۶

 با فرهاد تو حیاطیم. با یه حالت فعلاطوری میرم سمت جایگاه همیشگیم. یه تپه تو حیاط داریم که از بالاش میشه شالیزار هارو دقیق تر دید. دیوار پشتی حیاط هم خیلی کوتاهه. میشینم روی تپه. اساسا قصدم رصد کردن شغال هاست. شبه مهتابیه قشنگیه. همه ی شالیا زیر نور ماه پیدان. 

تو کرت های سمت چپ جاده خاکی یه بالا و پایین رفتنایی میبینم. زدم به هدف! گوشیمو در میارم تا فیلم بگیرم و فکر میکنم شاید برای یاس خوب باشه. این یه دونه و یکی دیگه هم اونطرف تر. انگار یه چیز کوچولویی هم شیرژه رفت تو ساقه های برنج. 

در کمتر از کسری از ثانیه همشون میان سمت من! اولش شوک شدم. سه تا سگ بودن. یکیشون یه دست سیاه و لاغر. گمونم با زبون اویزون! 

انگار صداشونو میشنیدم که چند لحظه مکث کردن و باهام گپ زدن که با من چیکار کنن؟! 

سریع خودمو رسوندم به فرهاد! نمیدونم چجوری ولی هر سه تاشونو فیتیله پیچ کرد و انداخت تو تانکر اب کنار حیاط! گفتم خفه میشن؟!

گفت چاره ای نیست باید اون تو باشن تا بی رغم شن بعد درشون بیاریم 

به زانو افتادم کف زمین.زجه میزدم و خاک میریختم رو سرم. مویه میکردم... مویه! نمیخواستم سه تا حیوون بی گناه اینجوری بمیرن! 

چندنفر دیگم از صدای ویله کردن من یا هر چی اومدن کمک. سگارو در اوردن. مشکیه که گمونم پدر بود زنده. اون یکی زنده. بچهه مرده بود! قیافش هنوز جلو چشممه. نفس عمیق میکشم. 

وقتی تموم شد اومدیم تو خونه. یه چیز گرد کوچیک انداختم رو میز و گفتم فاک! 

سرم درست به سمت همون میزه که از خواب میپرم. باورم نمیشهخواب بوده ! دست شویی دارم. تو آینه قیافمو نگاه میکنم. شبیه وقتایی شدم که گریه کردم. 

از مختصات دششویی فرنگی صدامو میشنوید. جزو گوه ترین خواب های زندگیم بود.  خیلی مزخرف...