آرام وحشی

پشت بامی در زیرزمین

آرام وحشی

پشت بامی در زیرزمین

اینجوری نمیشه سامان

پاشو یه کوله پشتی بردار 

بزنیم بریم. 

حتتتتتتتتتتتی این گوشی و وبلاگ رو هم جا بذار

حتتتتتتتتتتتی یک دونه کتاب هم با خودت نبر

حتتتتتتتتی کتونی های تمرینتم بذار همین جا بمونه

یه کوله بردار، دوتا بطری اب بذار بغلش

باقیش خالی! 

بزنیم بریم پسر… 

د پاشو بریم لعنتی!


±صدای تیک تاک ساعت چه قدر سه و بیست و سه دقیقه صبح رو مغزه!

±شماعم حالتون از همه ی _بلا استثنا_ "همه ی" ادم ها بهم میخوره؟ 

نه بابا! خدا نصیبتون نکنه! 

حالا اینارو ول کن! خدا کجا بود این وسط که نصیب بکنه یا نکنه؟ 


۲۷ مرداد ۹۶ ، ۰۳:۲۵
صخره

۱: چرا کاری میکنید که چاک دهن من باز شه؟ چرا کاری میکنید که بگم اره! هیچکدومتون واسم هیچ ارزشی ندارید خوبه؟ 

واقعنم ندارید. پشیزی برام ارزش ندارید! 


۲:من دستام بوی پارگی فشار میده رو تن زنجیر_مولایم علی سورنا


۳:سر صدای فرهاد میومد،اهنگمو زیاد کردم و در اتاق رو کیپ بستم. دو تا موزیک رقصیدم که دیدنم نه خیر! نمیشه! من همیشه باید باشم. باید باشم تا این دو طفل اروم بگیرن. با رکابی لش و شلوارک و کتونی رفتم بیرون. بعضی وقتا فکر میکنم اگه من نباشم اینا چجوری زندگی میکنن؟ 

تهش چی شد؟ مالید اقاجان! تمرین امروز مالید! پاشید بریم خونه جدیده ببینیم این ورش رو چیکار کنیم! اونورش رو چیکار کنیم!


۴:توی اتاق جدیدم، دو تا قاصدک پیدا کردم. عجبیه! خونه ی نو، تو اتاق خواب! دو تا قاصدک گنده! خیلی هم گنده! سامان به فال نیک گرفت. جفتشو از پنجره فوت کرد. ولی آرزو؟

طعم اخرین ارزوم بغض تو گلومه. اون قاصدکه یادتونه فرهاد میگفت میره پشت کوه ها؟ من میگفتم میره پیش خدا؟ قشنگ رفت پیش خدا گفت دهنشو بگا!


۵:دیدین تو همه خانواده ها یه ممد هست که میگن بپر برو فلان چیز رو از فلان جا بیار؟ مفتخرم بگم من ممد خونه مونم! این ممد بودن وقتی نمود پیدا میکنه که فرهاد میگه بپر برو از تو ماشین پوشه رو بیار!


۶:شغل ادما رو اخلاقشون اثر مستقیم داره! اینم وقتی نمود پیدا میکنه که فرهاد با لحن یه معلم تاریخ به مامانم میگه:خانم! حواست کجاست؟


۷: مامان بزرگ کیلومترها دورتر خانه سالمندانه. بابابزرگ کییییییلومترها دورتر هذیون میگه و حالش اصلا خوب نیس. 

فرهاد از در ماشین پیاده میشه و نزدیکه بخوره زمین. زانوهاش دیگه نمیکشه

سرم رو تکیه میدم به شیشه. اشک اشک اشک و دستایی که دوباره خیس عرق میشن. خیس خیس خیس. تمام شالم خیس میشه

به کدوم دردم زار بزنم؟

سیاوش میگه داری میمیری صخره! داری میمیری!

اون وسطا فکرم میره پی این پست رضا، اسکرین شاتش رو دارم. پست هاش رو به صورت روزانه مصرف میکنم. تجویز سامان! 

هی به خیابون رو به روم نگاه کردم. هی گفتم سامان نمیشد یه سیگار دستمون بود همین خیابونو قدم میزدیم تا سیاهی اخرش؟ تا سیاهی اخرم؟ تا سیاهی اخر این دنیا! همینجوری تا اخر عمر قدم میزدیم!

سورنا کشتی رو میخونه. و بعدش مش کریم.

به اسمون پوزخند میزنم. تو چه خدایی هستی؟روت میشه اسم خودتو بذاری خدا؟!

هر چی میخوام بگم رو سورنا داد میزنه! باهاش زمزمه میکنم:

"نگفتی تو چوپان دروغگو حکم گله رو داریم"

نسی،مامان و فرهاد سوار ماشین میشن. اشکامو پاک میکنم. همه ی شالم خیسه. 

نسی یه شیرینی میده دستم. میگه اینو برا تو خریدم. نصفشو میدم فرهاد و مامان. 

بغض داره خفم میکنه. چشام پر و خالی میشه. سامان میگه الان صخی؟! تو ماشین؟! جلو بقیه؟! گریه؟! 

بیا این نوشته ی روی دیوار رو بخون؟ چی نوشته؟آاااااراااااد!

روی اون کیوسکه چی نوشته؟ بخون بخون!

با نصف دیگه ی شیرینی کاکاعویی بغضمو قورت میدم..


۸:وسط این زندگی **** انقدر ذوق کردم لافکادیو اپ کرده. شمام ذوق کردین؟:)


۹:پست رو با شرح یک دعوای جانانه در چند دقیقه پیش به پایان میبریم. در اتاق رو باز کرده میگه به خاطر بی ادبی امشبت دیگه حق نداری با من حرف بزنی!

ای بابا! حالا من با شماها حرف نزنم دق میکنم که! چرا این کارو با من میکنید اخه؟! 

واقعا اینا فکر میکنن تو این زندگی دیگه چیزی برا من ارزش داره که اونا داشته باشن؟ زهی خیال باطل!

۲ نظر ۲۶ مرداد ۹۶ ، ۲۳:۰۶
صخره

با سامان قدم میزدیم. قدم زدن که نمیشه گفت. دوازده ظهر، کلاه کپ رو تا ابروهات میکشی پایین با قدم های بلند و تند. خیلی خیلی تند!

خب دیگه قدم زدن من این مدلیه!

گفتم ولی سامان میدونی؟ هنوز مطمعنم باید این زندگی رو ادامه بدم. هنوز هدفم همون قدر با ارزشه! 

گفت اره! تو همون ادمی صخی. فقط اعتقاداتت ۱۸۰ درجه تغییر کرده. 

یادته بچه بودیم با کامپیوتر نقاشی میکسیدیم؟ یه خط صاف رو تصور کن که داره بالایی میره. یهو یه تکون میخوره.یکم میره اونور تر ولی بازم بالایی میره! 


چنگ میندازم،به هدف هام، به پدرم، و به خودم! باید بالایی رفت! باید زنده موند…

۶ نظر ۲۶ مرداد ۹۶ ، ۱۳:۲۳
صخره

ادم هایی کنارم هستند که واژه کردنشان دشوارترین کار دنیاست. 

ادم هایی کنارم هستند که هر وقت دارم ته چاه سقوط میکنم،وقتی معلقم بین سیاهی و سیاهی،محکم؛خیلی خیلی محکم دستم را میگیرند!

ادم به خودش مغرور میشود که شماها را دارد! ادم به خودش دست خوش میگوید وقتی کنارش نفس میکشید! 

یک جای زندگی کارد به استخوانت میرسد، یک جای زندگی فکر میکنی همه چیز تمام است. و ادم هایی که اینجور جاها سرت را به شانه شان تکیه میدهی، ادم هایی که میدانندت، ادم هایی که جلویشان هر قدر میخواهی خودتی،هر قدر میخواهی با داد فحش میدهی! ادم هایی که اغوششان دلت را گرم میکند

اینها باارزش ترین دارایی های زندگی اند. 


۱ نظر ۲۵ مرداد ۹۶ ، ۱۲:۰۹
صخره

بیژامه راه راه خاکستری رنگی به پا داشت. اب پاش یاسی را بین انگشتان چروکیده و لرزانش گرفته بود.رز های قد کشیده ی باغچه را اب میداد. 

هنوز عصا دست نمیگرفت ولی این اخری ها پله ها را سخت بالا میرفت. 
از چهار پله ی ایوان بالا رفت و روی گلیم سرخ کنار دیوار نشست. 
اینجور وقت ها بانوجانش برایش چای و مسقطی می اورد. بانو جان زهرایش! سه سالی بود از زهرا فقط مزاری غرق نرگس مانده بود و قاب عکسی غرق اشک. 
به گذشته ها خیره بود. مزه چای و مسقطی را حس میکرد. انگار دیروز بود که زهرایش را از پشت درخت ها نگاه میکرد. پسر بچه هفده هجده ساله ای که دست هایش بوی داس و گندم میداد و در سرش هوس سیب چیدن از باغ حوا بود! 
روزهای رفته، خاطرات ارام و لذتبخش جوانی، شرم اولین بوسه…

با بهت نگاهش کردم و گفتم: احمد! احمد اقا؟ 
برایت مسقطی خانگی درست کرده ام. از همان سبز ابی ها که عاشقشانی
احمد اقا؟ 
ایوان را جارو میزدم. دستم را به کمرم زدم. بارم سنگین شده بود. 
احمداقا حواست به زهرایی ات هست؟ امروز کارنامه بچم علی را دادند. همه درس هایش بیست! لا حول و لا قوه الا بالله علی العظیم 
احمد امد جارو را از دستم گرفت! بانو جانم! جارو نزن برای تو راهی خوب نیست! حواست هست تو و بچه ها همه زندگی منید؟ 

عمو احمد بلند شد، اب پاش یاسی رنگ را بین انگشتان لرزانش گرفت
سمت بوته ی رز زرد رفت.
میگویند عمو احمد توی بوته های رز زرد خوابیده است. بعد از ان دیگر هیچ کس عمو احمد را ندید. این اخرای ها همش میگفت
زهرا جانم!جارو نزنی ها! برای تو راهیمان…





پ.ن۱: ایده ی مسقطی و ایون رو از کتاب "کارلا" گرفته بودم. 
موضوع رو علیرضا گفته بود .
پیکره کلی و طرح اصلی هم متاثر از این داستان رسول بود.
خلاصه که میخوام بگم من کار خاصی نکردم:|:-D 
۵ نظر ۲۵ مرداد ۹۶ ، ۰۰:۰۸
صخره

اهنگ وقت رفتن یاس و امین

۶ نظر ۲۴ مرداد ۹۶ ، ۲۰:۳۶
صخره